از حذف خاموش نخبگان تا محاکمه رسمی قاتلان
در تاریخ معاصر ایران، کمتر بخشی از سازوکار استبداد بهاندازه «پزشکی امنیتیشده» در دوران رضاشاه، هم پنهان مانده و هم تعیینکننده بوده است.

به گزارش اختصاصی خبرنگار گروه سیاسی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، بررسی اسناد تاریخی، گزارشهای قضایی پس از شهریور ۱۳۲۰، خاطرات زندانیان سیاسی و نوشتههای مورخان مستقل نشان میدهد که در دهه ۱۳۱۰، پزشکی در زندانها و مراکز بازداشت، نه ابزار درمان، بلکه بخشی از ماشین حذف سیاسی بود. این واقعیت، نه روایت شفاهی است و نه بازسازی ذهنی مخالفان؛ بلکه پروندهای است که خودِ ساختار قضایی پس از سقوط رضاشاه، آن را تأیید و مستند کرده است.
وقتی قتل، «وظیفه اداری» شد
در مرکز این پرونده، نام احمد احمدی، معروف به پزشک احمدی، قرار دارد؛ پزشکی که در زندان قصر فعالیت میکرد و پس از کنار رفتن رضاشاه، به اتهام قتل زندانیان سیاسی محاکمه و اعدام شد. اتهام اصلی او، قتل عامدانه زندانیان از طریق تزریق آمپول هوا و مواد سمی بود؛ روشی بیسروصدا، کمهزینه و بدون نیاز به اجرای علنی حکم.
پزشک احمدی نه در خفا، بلکه سالها در چارچوب رسمی حکومت عمل کرد. اگر این اقدامات «خودسرانه» بود، پرسش روشن این است: چگونه ممکن است پزشکی در مهمترین زندان سیاسی کشور، بارها دست به قتل بزند و نهتنها بازخواست نشود، بلکه همچنان در جایگاه خود باقی بماند؟ پاسخ را دادگاههای پس از ۱۳۲۰ دادند: او بخشی از سیستم بود، نه استثنا. یکی از مستندترین قربانیان این جنایت پزشکی، فرخی یزدی است؛ شاعر، روزنامهنگار، نماینده مجلس و منتقد سرسخت رضاشاه. فرخی یزدی پس از سالها تعقیب، شکنجه و زندان، در زندان قصر جان باخت. مرگی که در ابتدا بیماری اعلام شد، اما پس از سقوط رضاشاه، بهعنوان قتل عمد با دخالت مستقیم پزشک زندان در پروندههای رسمی ثبت شد. قتل فرخی یزدی فقط حذف یک فرد نبود؛ پیامی بود روشن به تمام نخبگان سیاسی و فرهنگی: در این ساختار، حتی پزشک هم مأمور خاموشکردن صداهاست.
پرونده پزشک احمدی محدود به یک نام نیست
مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی در دهه ۱۳۱۰، از جمله تقی ارانی و دیگر فعالان سیاسی مانند سردار اسعد، الگویی مشترک دارد: بیماری ناگهانی، عدم دسترسی به درمان مستقل، روایتهای متناقض رسمی و سکوت مطلق دستگاه قضایی وقت این الگو، نشاندهندهی سیستماتیکبودن استفاده از پزشکی برای حذف مخالفان است؛ نه خطای فردی، نه تصادف، و نه استثنا.
پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و پایان حکومت رضاشاه، فضای سیاسی بهگونهای تغییر کرد که بخشی از این جنایتها امکان طرح رسمی یافت. محاکمه و اعدام پزشک احمدی، مهمترین سند تاریخی این پرونده است؛ زیرا برای نخستینبار، خودِ نظام قضایی، نقش پزشکی در قتلهای سیاسی دوران پهلوی اول را به رسمیت شناخت. این محاکمه گواهی روشن بر این واقعیت بود که جنایتها نه شایعه بلکه امری اثبات شده و مستند بودهاند. دادگاه، پزشک احمدی را نه یک عنصر خودسر، بلکه بخشی از ساختار سرکوب سبستماتیک معرفی کرد و نشاندهندهی این حقیقت بود که در دوران رضاشاه، بیمارستان و زندان مرز مشخصی نداشتند. پزشکی، بهجای التزام به سوگند حرفهای، در خدمت امنیت حکومت تعریف شد. در نتیجه، درمان به ابزار قتل و سفیدپوشان به مأموران خاموش استبداد تبدیل شدند.
بازخوانی پرونده جنایات پهلوی
بازخوانی این پرونده، نه بازگشت به گذشته است و نه جدال جناحی؛ بلکه ایستادن آگاهانه در برابر تطهیر تاریخی استبداد است. نمیتوان از «اخلاق پزشکی» و «سوگند انسانی» سخن گفت، بیآنکه پذیرفت در یکی از مهمترین دورههای قدرت خاندان پهلوی، همین اخلاق بهطور سیستماتیک و سازمانیافته نقض شد.
جامعهای که لگدمالشدن انسانیت، حذف خاموش نخبگان و تبدیل پزشکی به ابزار قتل را در تاریخ مستبدترین افراد فراموش کند، ناگزیر در بزنگاههای سیاسی، اسیر روایتهای بزکشده، بیانیههای احساسی و اشکهای تمساحِ وارثان همان سنت خواهد شد. تاریخ، اگر خوانده نشود، دوباره تکرار میشود؛ اینبار شاید با ادبیاتی نرمتر، اما با همان منطق خطرناک.
مرضیه بهرامیفر _ تیتر یک
انتهای خبر/



