جنایتی که تکرار میشود؛ از اروند تا هیروشیما
مراد درویشی جانباز شیمیایی ساکن کرج از حنجره سوختهاش در اروند، سفر تکاندهندهاش به هیروشیما و ایثار بیبدیل همسر پرستارش میگوید که چون ناجی، او را دوباره به زندگی بازگرداند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، جنگ برای خیلیها سالهاست که تمام شده؛ اما برای برخی، هر ثانیهاش با صدای خسخس سینهای خسته و بوی تند باروت و خردل تکرار میشود.
مراد درویشی، جانباز ۶۷ ساله و از رزمندگان ساکن کرج، یکی از همان قامتهایایستادهای است که سال ۱۳۶۴ در ۲۶ سالگی، جوانی و نفسهایش را در حاشیه خروشان «اروند رود» جا گذاشت تا امروز ما امنیت را نفس بکشیم.

او که به عنوان پرسنل اورژانس و بهداشت و درمان از تبریز به جبهه اعزام شده بود، خود قربانی همان جنایتی شد که برای نجات قربانیانش شتافته بود.
همزمان با هشتاد و یکمین سالگرد بمباران اتمی هیروشیما، پای صحبتهای این یادگار دفاع مقدس نشستهایم؛ مردی که امروز با دو دستگاه اکسیژن نفس میکشد، اما سینهاش مالامال از ناگفتههای تلخ و شیرین است.

فاجعه در اروند؛ وقتی صدا و دیدگانم رفت
این جانباز سرافراز، گفتگو را با خبرنگار «تیتر۱»، از روزهای سرخ سال ۶۴ آغاز میکند: ما پرسنل بهداشت و درمان بودیم و برای امدادرسانی به مجروحان شیمیایی در اروند رود اورژانس صحرایی دایر کرده بودیم. ناگهان بمباران شیمیایی آغاز شد. حجم آلودگی و گازها به حدی بود که چشمهایم به شدت سوخت و صدایی در گلویم نماند. چهار ماه تمام در تاریکی مطلق و سکوت محض بودم؛ نه چشمهایم جایی را میدید و نه صدایی از حنجرهام بیرون میآمد.

همسرم، ناجی و فرشته نجات من بود
درویشی با لحنی که چاشنی بغض و قدردانی دارد، به روزهای سخت بستری شدنش در بیمارستان بوعلی تهران اشاره میکند؛ روزهایی که پیوند عاطفی او و نامزدش در آزمونی سخت قرار گرفت: تازه نامزد کرده بودیم که این حادثه رخ داد. شرایط جسمیام به شدت وخیم بود. با همان بیصدا بودن و چشمانی که نمیدید، در نامهای برایش نوشتم که با این وضعیت، شاید دیگر نتوانم به زندگی عادی برگردم و بهتر است راهش را جدا کند. اما او با گریه و استواری گفت: من تا آخر عمر از تو پرستاری میکنم. او خودش پرستار بود و همان روحیه و عشق بیدریغش، بزرگترین معجزهای شد که مرا دوباره سر پا کرد.

این ایثار اما به سالهای جنگ محدود نشد. درویشی از روزهای سختِ همین سالهای اخیر میگوید؛ روزهایی که دو بارایست قلبی و ریوی (CPR) او را تا مرز شهادت برد، او اینگونه ادامه میدهد: در سالهای اخیر که به خاطر عوارض شدید ریوی، مدتی طولانی در منزل بیهوش بودم، همسرم خودش را وقف من کرد. او شبانهروز بالای سرم بیدار ماند و برای آنکه من دوباره به زندگی برگردم، ۱۲ کیلوگرم وزن کم کرد. او فرشته نجات و تنها ناجی زندگی من است و در کنار دو دخترم، گرمای خانه ما هستند.

از اروند تا هیروشیما؛ جنایت مشترک مدعیان حقوق بشر
این جانباز شیمیایی در ادامه به سفرش به ژاپن و بازدید از یادمان قربانیان بمباران اتمی هیروشیما اشاره کرده و میگوید: در سفری که با هنرمندان به ژاپن داشتم، از نزدیک عمق فاجعه اتمی را دیدم. جنایت آمریکا علیه مردم هیروشیما وحشتناک و هولناک بود. پزشکانی که از آن فاجعه جان سالم به در برده و به مداوای قربانیان پرداخته بودند، برای ما از ابعاد غیرانسانی آن حادثه گفتند. آنجا متوجه شدم که درد ما جانبازان شیمیایی با درد قربانیان هیروشیما یکی است؛ هر دو قربانی زیادهخواهی سلاحهای کشتار جمعی غرب شدهایم.

او به عوارض شدید بعد از بازگشت از این سفر اشاره کرده و میافزاید: بعد از بازگشت از ژاپن، دوباره در بیمارستان بستری شدم؛ ۹ ماه طول کشید تا عضلات خشکشدهام در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) دوباره احیا شوند. به دلیل خوابیدن طولانیمدت روی تخت بیمارستان و فشار شدید به ریهها و کمبود اکسیژنرسانی به مغز، پاهایم دچار زخمهای شدیدی شد، در حالی که اصلاً دیابت نداشتم. بنیاد شهید پزشکانی را برای مداوا به منزل میفرستاد تا توانستم این بحران را هم پشت سر بگذارم.

سازمان ملل؛ نمایشی توخالی در برابر جنایت علیه بشریت
مراد درویشی در پایان با انتقاد شدید از بیتفاوتی جوامع بینالمللی در برابر جنگافروزیها، تصریح کرد: متأسفانه جنایت علیه بشریت روز به روز در جهان بیشتر میشود. ما خودمان طعم جنگ را چشیدهایم؛ جایی که مردم عادی و بیدفاع زیر موشکباران و بمباران پرپر شدند. امروز متأسفانه برخی کشورها هیچ رنگ و بویی از انسانیت نبردهاند. سازمان ملل متحد نیز در این میان تنها دست به اقدامات نمایشی میزند و عملاً در برابر ظالمان بیتفاوت شده است؛ در حالی که وظیفه اصلی این نهادها این است که به قدرتهای مستکبر بفهمانند مردم بیگناه حق زندگی دارند و نباید تاوان زیادهخواهی جنگطلبان را با جان و نفسهایشان بدهند.
گلاویژ اصحابی – تیتر۱
انتهای خبر/



