
به گزارش شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، حسن ندرلی، مشاور خانواده، طی یادداشتی نوشت: بازگشت به مدرسه در شرایط عادی نیز برای برخی کودکان با اضطراب و نگرانی همراه است؛ حال آنکه وقتی خانواده و جامعه دورهای پراسترس را پشت سر گذاشتهاند، ممکن است این نگرانیها شکلهای متفاوتی پیدا کند. با این حال، نباید انتظار داشت همه کودکان و نوجوانان واکنش یکسانی داشته باشند؛ یک کودک ممکن است درباره اتفاقات اخیر پرسشهای زیادی مطرح کند، دیگری سکوت کند، نوجوانی بهطور مداوم اخبار را دنبال کند و فرد دیگری نگرانی خود را در قالب تغییر رفتار، خواب، تمرکز یا ارتباط با والدین نشان دهد.
از این منظر، نخستین نکتهای که خانوادهها باید در نظر داشته باشند این است که رفتار کودکان را نباید بهسرعت تفسیر یا برچسبگذاری کرد. یک سئوال مکرر، ترس از مدرسه، نزدیکشدن بیشتر به والدین یا حتی عصبانیت و بیحوصلگی، لزوماً به معنای وجود یک مشکل روانشناختی مشخص نیست. این رفتارها میتوانند نشانهای باشند که کودک با موضوعی درگیر است و پیش از هر واکنشی، باید تلاش کرد منبع این نگرانی را شناخت.
یکی از خطاهای رایج در چنین شرایطی، تلاش برای از بین بردن فوری نگرانی کودک است. وقتی کودک میپرسد «ممکنه دوباره اتفاقی بیفته؟»، ممکن است والد از روی محبت پاسخ دهد «نه، اصلاً نگران نباش، هیچ اتفاقی نمیافته». این پاسخ اگرچه با هدف آرامکردن کودک مطرح میشود، اما در واقع وعدهای درباره آینده است که ممکن است والد امکان تضمین آن را نداشته باشد.
در چنین موقعیتی، مهمتر از ارائه یک پاسخ قطعی، فهمیدن این است که کودک دقیقاً از چه چیزی نگران شده است. ممکن است او ویدئویی در شبکههای اجتماعی دیده باشد، حرفی از دوست خود شنیده باشد، بخشی از گفتوگوی بزرگسالان را دریافت کرده باشد یا اساساً نگرانی او به بازگشت به مدرسه و جداشدن از والدین مربوط باشد. بنابراین پرسشهایی مانند «چی شنیدی؟» یا «چه چیزی باعث شد این سؤال به ذهنت برسه؟» میتواند به والد کمک کند به جای حدسزدن، مسئله اصلی را بشناسد.
در اینجا، صداقت نیز اهمیت پیدا میکند. والدین لازم نیست پاسخ همه پرسشهای کودکان را بدانند. حتی در برخی موارد، گفتن جملهای مانند «من جواب قطعی این سئوال رو نمیدونم، ولی میتونیم اطلاعات درست رو پیدا کنیم و دربارهاش صحبت کنیم» میتواند از اطمینانبخشی غیرواقعی مؤثرتر باشد. کودک از این طریق میآموزد که ندانستن پاسخ یک سؤال به معنای بیپناهبودن نیست و در شرایط ابهام نیز میتواند به یک بزرگسال قابل اعتماد مراجعه کند.
موضوع بازگشت به مدرسه نیز باید با همین نگاه مورد توجه قرار گیرد. اگر کودکی چند روز مانده به بازگشایی بگوید «من مدرسه نمیرم»، واکنش والد نباید بلافاصله به سرزنش یا نسبتدادن این رفتار به تنبلی و بهانهگیری تبدیل شود. یک سئوال ساده مانند «کدوم قسمت مدرسه رفتن نگرانت میکنه؟» میتواند مشخص کند که مسئله اصلی چیست.
ممکن است نگرانی کودک از جداشدن از والدین، تغییر برنامه روزانه، مسیر مدرسه، ارتباط با همکلاسیها یا حتی موضوعی کاملاً متفاوت ناشی شود. بنابراین نسبتدادن هر نگرانی به اتفاقات اخیر، همانقدر که نادیدهگرفتن شرایط موجود اشتباه است، میتواند خانواده را از شناخت مسئله واقعی دور کند.
در چنین شرایطی، لازم است «مسئله» از «شخصیت کودک» جدا شود. اگر کودک میگوید از رفتن به مدرسه میترسد، بهتر است به جای اینکه این ترس به ویژگی شخصیتی او نسبت داده شود، درباره موقعیتی که باعث ترس شده گفتوگو شود. تفاوت میان این دو رویکرد در آن است که در حالت نخست، کودک با یک برچسب مواجه میشود، اما در حالت دوم، والد تلاش میکند یک مسئله مشخص را بشناسد و برای آن راهحل پیدا کند.
بخش دیگری از این مسئله به نحوه مواجهه کودکان و نوجوانان با اخبار مربوط میشود. در ماههای اخیر، شبکههای اجتماعی و پیامرسانها به یکی از مسیرهای اصلی دریافت اطلاعات تبدیل شدهاند و کودکان و نوجوانان نیز ممکن است بدون آنکه والدین از محتوای دیدهشده توسط آنها اطلاع داشته باشند، در معرض تصاویر و اخبار نگرانکننده قرار گرفته باشند.
در مورد کودکان، مواجهه غیرضروری با تصاویر شدید و تکراری میتواند آشفتهکننده باشد و به همین دلیل مدیریت محتوای رسانهای در محیط خانه اهمیت دارد. درباره نوجوانان اما صرفاً ممنوعکردن اخبار و شبکههای اجتماعی لزوماً پاسخ کاملی به مسئله نیست. در این سن، گفتوگو درباره منبع خبر، اعتبار اطلاعات و تفاوت میان خبر و نظر میتواند به نوجوان کمک کند تا در مواجهه با حجم بالای اطلاعات، نگاه دقیقتری داشته باشد.
در واقع، خانواده میتواند به جای آنکه فقط به نوجوان بگوید «این خبر را باور نکن»، چند سئوال اساسی را به او آموزش دهد: منبع این خبر کجاست؟ آیا منابع معتبر دیگر نیز همین موضوع را گزارش کردهاند؟ این محتوا خبر است یا نظر شخصی؟ و آیا تصویر یا ویدئو واقعاً مربوط به همان اتفاق و همان زمان است؟ چنین رویکردی به جای حذف موقت یک محتوا، مهارتی ایجاد میکند که نوجوان در مواجهههای بعدی نیز بتواند از آن استفاده کند.
در کنار مدیریت اخبار، حفظ روال عادی زندگی نیز اهمیت دارد. بازگشت به مدرسه، خواب منظم، بازی، فعالیت بدنی، ارتباط با دوستان و بستگان و ادامه فعالیتهای خانوادگی، صرفاً برنامههایی برای پرکردن وقت کودک نیستند؛ بلکه میتوانند بخشهایی از زندگی روزمره را برای او قابل پیشبینی نگه دارند.
این موضوع بهویژه برای کودکی اهمیت دارد که ممکن است در نتیجه شرایط پراسترس، احساس کند بخشهایی از زندگیاش غیرقابل پیشبینی شده است. قرار نیست حفظ برنامه روزانه باعث نادیدهگرفتن احساسات کودک شود؛ بلکه هدف این است که در کنار پذیرفتن نگرانیها، بخشهایی از زندگی همچنان ثبات خود را حفظ کند.
در این میان، خود والدین نیز بخشی از فضای روانی خانه را شکل میدهند. طبیعی است که بزرگسالان نیز در دورههای پراسترس نگرانیها و ترسهای خود را داشته باشند، اما تکرار مداوم اخبار نگرانکننده، گفتوگوهای اضطرابآلود بزرگسالان و دنبالکردن مستمر محتوای بحران در حضور کودک میتواند بر فضای ذهنی او اثر بگذارد.
به همین دلیل، مدیریت اخبار در خانواده به معنای پنهانکردن واقعیت از کودکان نیست؛ بلکه به معنای متناسبکردن میزان اطلاعات با سن و نیاز واقعی آنهاست. والد میتواند زمان مشخصی را برای پیگیری اخبار در نظر بگیرد و در سایر زمانها، فضای خانه را تا حد امکان به روال معمول زندگی، گفتوگو، بازی و فعالیتهای خانوادگی اختصاص دهد.
نکته مهم دیگر این است که کودکان نگرانی خود را همیشه با سؤال مطرح نمیکنند. ممکن است کودک کمتر بازی کند، بیشتر به والدین نزدیک شود، زودتر عصبانی شود یا در خواب و تمرکز او تغییراتی ایجاد شود. با این حال، هیچیک از این رفتارها به تنهایی برای تشخیص یک اختلال روانی کافی نیستند.
رفتار کودک در چنین شرایطی بهتر است یک نشانه برای مشاهده و گفتوگو تلقی شود، نه مجوزی برای تشخیصدادن. اگر والد متوجه تغییراتی در رفتار فرزند خود میشود، به جای اینکه بلافاصله به او بگوید «تو اضطراب داری»، میتواند درباره آنچه مشاهده کرده سؤال کند و فرصت دهد کودک در صورت تمایل، نگرانی خود را بیان کند.
همچنین نباید هر تغییر رفتاری را مستقیماً به اتفاقات اخیر نسبت داد. شرایط خانوادگی، تغییر برنامه زندگی، میزان مواجهه با اخبار و تصاویر، تجربههای قبلی کودک و میزان حمایت دریافتشده از سوی والدین، همگی میتوانند بر نحوه سازگاری کودک اثر بگذارند. بنابراین بهتر است خانوادهها به جای پیدا کردن یک علت فوری، تغییرات را در طول زمان و در کنار مجموعه شرایط زندگی کودک بررسی کنند.
در این میان، تفاوت میان کودکان نیز باید جدی گرفته شود. یک کودک ممکن است با سؤالکردن نگرانی خود را نشان دهد، دیگری با سکوت، یکی با گریه و دیگری با عصبانیت. برخی کودکان ممکن است در دورههای پراسترس بیشتر به والدین نزدیک شوند و برخی دیگر ترجیح دهند کمتر درباره احساسات خود صحبت کنند. بنابراین یک نسخه واحد برای همه کودکان وجود ندارد.
آنچه میتواند برای بیشتر خانوادهها ثابت باشد، شیوه برخورد است: ابتدا شنیدن و مشاهده، سپس شناخت نگرانی اصلی، ارائه اطلاعات متناسب با سن کودک و در نهایت بررسی اینکه آیا حمایت و گفتوگو برای کاهش نگرانی کافی است یا نیاز به کمک تخصصی وجود دارد.
در عین حال، داشتن سؤال، ترس یا نگرانی در یک دوره پراسترس به خودی خود به معنای وجود اختلال روانی نیست. اما اگر تغییرات رفتاری یا هیجانی شدید یا مداوم شوند و به شکل قابل توجهی خواب، مدرسه، ارتباط با خانواده و دوستان یا فعالیتهای روزمره کودک را مختل کنند، مراجعه به روانشناس یا متخصص سلامت روان میتواند برای ارزیابی دقیقتر ضروری باشد.
در نهایت، خانوادهها برای همراهی با کودکان در آستانه بازگشایی مدارس، لازم نیست پاسخ همه پرسشها را از پیش آماده داشته باشند. مهمتر از داشتن پاسخ قطعی برای هر سؤال، ایجاد فضایی است که کودک بداند میتواند سؤال بپرسد، نگرانی خود را بیان کند و در مواجهه با ابهام، یک بزرگسال قابل اعتماد در کنار او قرار دارد.
بازگشت به مدرسه تنها بازگشت دانشآموز به کلاس درس نیست؛ برای برخی کودکان، بازگشت به بخشی از نظم و روال عادی زندگی است. در چنین شرایطی، نقش خانواده نه حذف تمام نگرانیها، بلکه کمک به کودک برای شناخت احساسات، دریافت اطلاعات متناسب، حفظ ثبات روزمره و عبور تدریجی از فضای پراسترس به زندگی عادی است.
شاید در روزهای منتهی به بازگشایی مدارس، به جای پرسشهای مکرری مانند «چیزی نیست؟»، بهتر باشد والدین یک سؤال سادهتر مطرح کنند: «این روزها چیزی هست که ذهنت رو درگیر کرده و دوست داشته باشی دربارهاش با من حرف بزنی؟» گاهی اولین قدم برای کمک به کودک، پیدا کردن جواب نیست؛ فهمیدن دقیق سؤال اوست.



