
به گزارش گروه اقتصادی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، جنگ، همیشه در فاصلهای دور از محل کار آدمها اتفاق نمیافتد. گاهی صدای انفجار به گوش میرسد، خانواده نگرانند و هر بار که از خانه بیرون میزنی، نمیدانی بازگشتت قطعی است یا نه؛ اما جایی دیگر، چرخ کاری باید بچرخد و کسانی باید بمانند تا چراغ تولید خاموش نشود.
برای محمودرضا محمدپور، مسئول تعمیرات مکانیک دستگاههای ثابت پالایشگاه هفتم مجتمع گاز پارس جنوبی، روزهای جنگ چنین تصویری داشت؛ مردی با ۲۶ سال سابقه کار که از روز نخست، مسیر حرفهای خود را در تعمیرات مکانیک آغاز کرده و حالا از روزهایی میگوید که مفهوم «مسئولیت» برای او و همکارانش معنای دیگری پیدا کرده بود.
محمدپور در ابتدای گفتگو از مسیر کاری خود میگوید؛ از اینکه مهندسی مکانیک خوانده و از همان ابتدا در واحدی مشغول شده که با رشته دانشگاهیاش ارتباط مستقیم داشته است. اما وقتی حرف به تعمیرات میرسد، مشخص میشود این واحد فقط جایی برای رفع خرابی تجهیزات نیست؛ استمرار تولید، سلامت کارکنان و بخشی از نیاز جامعه به کار همین آدمها گره خورده است.

تعمیرات فقط تعمیر یک دستگاه نیست
محمودرضا محمدپور: تعمیرات چند بخش دارد؛ تعمیرات پیشگیرانه، تعمیرات روزمره و تعمیرات اساسی. در تعمیرات پیشگیرانه تلاش میشود قبل از اینکه یک دستگاه دچار خرابی جدی شود، با انجام اقدامات لازم از آسیب بزرگتر جلوگیری شود. تعمیرات روزمره نیز بر اساس مشکلاتی که برای تجهیزات ایجاد میشود انجام میگیرد و تعمیرات اساسی هم برنامهریزیشده و معمولاً همراه با توقف یا کاهش تولید است.
وی درباره مسئولیت یک مدیر تعمیرات میگوید: شاید مهمترین قسمت مسئولیت یک مسئول تعمیرات، پیشبینی منابع مورد نیاز، برنامهریزی مناسب، نحوه بهکارگیری منابع، زمان و نظارت بر حسن انجام کار باشد.
اما اهمیت این مسئولیت، در روزهای عادی یک طرف ماجراست. در شرایط جنگی، ماجرا شکل دیگری پیدا میکند.
به گفته محمدپور، در پالایشگاههای گاز، کارکنان با گازهای سمی و خطر انفجار سروکار دارند و استمرار فعالیت مجموعه فقط یک مسئله سازمانی نیست.
محمدپور: اهمیت کار تعمیرات علاوه بر جان و سلامت همکاران و مردم منطقه، به نیاز صنایع و مردم، بهخصوص در فصل سرما، ارتباط دارد. استمرار فعالیت تعمیرات و تولید میتواند به حفظ زندگی، شغل، پیشرفت صنایع و سلامت بسیاری از هموطنان کمک کند.
فضای کار از همان روزهای اول عوض شد
محمدپور وقتی به روزهای جنگ میرسد، نقطه آغاز تغییر فضای کاری را به یاد میآورد.
محمدپور: از لحظه اول حمله به بیت رهبری و سپس حمله به مدرسه میناب و لامرد، شرایط محیط کار کاملاً متفاوت شد. حمله دشمنان به کیان کشور و مقامات، یک شور وطنپرستی را در همکاران ایجاد کرد.
او میگوید حتی میان کسانی که پیش از آن نسبت به شرایط کشور انتقادهایی داشتند، در آن روزها نوعی همبستگی شکل گرفته بود؛ همبستگیای که به گفته او، حول محافظت از کشور و مجموعه صنعتی شکل گرفت.
صدای انفجارها اما همچنان بخشی از زندگی روزانه آنها بود.
محمدپور: ما در محیط کار روزانه چندین صدای انفجار میشنیدیم. نگران سلامت پالایشگاه میشدیم و به محیط آزاد میرفتیم تا از سلامت پالایشگاه مطمئن شویم. در عین حال، بچهها به دوستانی که به دلیل دوری از خانواده دچار نگرانی بودند، تسلی خاطر میدادند.
در میان این شرایط، به گفته او، رعایت اصول ایمنی و پدافند غیرعامل در کنار حفظ شرایط پایدار کار و تولید، در اولویت قرار داشت.
بعضی روزها ۱۰۰ درصد نیروها آمدند

طبق دستورالعملهای پدافند غیرعامل و مدیریت مجموعه، قرار بود حضور کارکنان با حداقل نیرو انجام شود؛ اما شرایط تولید در بعضی روزها به حضور بیشتری نیاز داشت.
محمدپور: طبق دستور پدافند غیرعامل و مدیران، ما باید با یکسوم نفرات حضور پیدا میکردیم؛ ولی چون در بعضی روزها برای تولید پایدار به نفرات بیشتری نیاز داشتیم، همکاران بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد حضور پیدا میکردند.
اینجا یکی از مهمترین بخشهای روایت او شکل میگیرد؛ جایی که «حضور» دیگر فقط یک واژه اداری نیست.
۵۰۰ کیلومتر فاصله داشت؛ خودش تماس گرفت
در روزی که پالایشگاهها مورد حمله قرار گرفتند، پالایشگاه آنها نیز شاتدان شد. اما بازگشت سریع مجموعه به مدار، به یک ضرورت تبدیل شده بود.
محمدپور از یکی از همکارانش میگوید؛ فردی که در استراحت بود و حدود ۵۰۰ کیلومتر با محل کار فاصله داشت.
محمدپور: یکی از همکاران که در استراحت بود، تماس گرفت و گفت اگر نیاز هست من به محل کار بیایم. با اینکه ۵۰۰ کیلومتر با ما فاصله داشت، صبح روز بعد در محل کار حاضر شد. من واقعاً به ایشان افتخار کردم.
این شاید یکی از انسانیترین تصاویر این گفتگو باشد؛ مردی که در روز استراحت، نه با فراخوان اجباری، بلکه با یک تماس ساده میپرسد: «اگر نیاز هست، من بیایم؟»
اما این تنها روایت محمدپور نیست. او از همکارانی میگوید که ابتدا خانوادههای خود را به مکان امن رساندند و روز بعد به محل کار برگشتند؛ و از کسانی که دو شبانهروز در محل کار ماندند تا تولید دوباره برقرار شود و نگرانی مردم کمتر شود.
هر روز با خانواده خداحافظی میکردم
شاید شخصیترین بخش روایت محمدپور همینجاست. او از خودش میگوید؛ از روزهایی که هر صبح محل کار را ترک میکرد و احتمال میداد آن روز آخرین روز زندگیاش باشد.
محمدپور: واقعیت این است که در روزهای جنگ، من هر روز با خانواده خداحافظی میکردم و احتمال عدم برگشت وجود داشت. با توجه به حمله روزانه به جم و عسلویه، انتظار هر اتفاقی را داشتیم؛ ولی با توکل به خدا و «احدی الحسنیین» را سرلوحه داشتیم.
او بدون پنهان کردن ترس، از احساس واقعی آن روزها میگوید:
«واقعاً احساس میکردیم شاید روز آخر زندگی باشد، ولی باید برای کشور و مردم کاری میکردیم.»
و بعد جملهای میگوید که شاید بتواند یکی از محورهای اصلی این گفتگو باشد:
«چه فرقی بود میان جان ما و کسانی که پای لانچرها هر لحظه ممکن بود پودر شوند؟»
این جمله، فارغ از هر برداشت دیگری، تصویر روشنی از ذهنیت او و همکارانش در آن روزها ارائه میدهد؛ اینکه برای آنها، کار در پالایشگاه در شرایط جنگی صرفاً انجام یک وظیفه اداری نبود.

شرایط جنگی عیار آدمها را معلوم میکند
وقتی از او میپرسیم چه چیزی در رفتار همکارانش بیشتر از همه برایش ماندگار شده، پاسخ کوتاه اما معنادار است:
محمدپور: واقعاً به بسیاری از همکارانم و رفتارهای مسئولانه آنها افتخار میکنم.
وی معتقد است در شرایط عادی، افراد معمولاً خود را محق میدانند و در چارچوب نظم سازمانی به وظایفشان عمل میکنند؛ اما شرایط اضطراری، معیار دیگری را آشکار میکند.
«در زمان خطر و شرایط جنگی است که واقعاً تعهد به مردم و کشور و نظام اسلامی، عیار آدمها را معلوم میکند.»
از نگاه او، آنچه در چنین شرایطی اهمیت پیدا میکند، فقط تخصص نیست.
محمدپور: این تجربه به من نشان داد که علاوه بر تخصص، تعهد بسیار اهمیت دارد؛ وگرنه فرار کردن یک متخصص نهتنها سودی ندارد، بلکه زیان بزرگی به سیستم است.
و شاید خلاصه نگاه او به همکارانش در همان جمله پایانی باشد:
«از جان گذشتن و تعهد دوستان برای مردم و کشور و نظام اسلامی.»
سپاس خبر
انتهای خبر/



