اجتماعیاستان البرزگفتگو
موضوعات داغ

جراح خط شکن جنگ در البرز؛ ۶۰۰ عمل در ۴۰ روز!

در ماهِ پرآشوبِ جنگ رمضان، یک نفر بود که به مرگ «نه» گفت، ۶۰۰ عمل جراحی در ۳۰ روز؛ این آمار نیست، این شناسنامه‌ یک قهرمان ۳۴ ساله در استان البرز است.

به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، روز پزشک، روایت انسان‌هایی است که گاهی پیش از آن‌که بیمار را درمان کنند، به او‌امید می‌دهند؛ پزشکانی که در سخت‌ترین لحظه‌ها، میان مرگ و زندگی می‌ایستند و با دانش، تجربه و توکل، برای بازگرداندن یک انسان به آغوش خانواده‌اش می‌جنگند.

جواد زبرجدی باقرپور، ۳۴ ساله، اهل یکی از روستا‌های استان همدان است؛ جوانی که رؤیای پزشکی را از سال‌های نوجوانی در سر داشت. مثل بسیاری از دانش‌آموزان رشته علوم تجربی، قبولی در پزشکی برای او نیز آرزویی بزرگ بود؛ اما آنچه بعد‌ها مسیر زندگی‌اش را شکل داد، تنها علاقه به درس و دانشگاه نبود؛ بلکه عشقی بود که به کمک‌کردن به انسان‌ها در دشوارترین لحظه‌های زندگی پیدا کرد.

سال ۱۳۸۹ وارد رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان شد. سال‌ها تلاش و تحصیل، او را در سال ۱۳۹۶ به آزمون دستیاری رساند و در رشته جراحی عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی پذیرفته شد. سال ۱۴۰۰، پس از پایان دوره تخصص، فصل تازه‌ای در زندگی حرفه‌ای‌اش آغاز شد؛ عضویت در هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز و خدمت در بیمارستان‌های این استان.

امروز دکتر زبرجدی، رئیس بیمارستان فردیس و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز است؛ جراحی که بخش مهمی از روز‌های کاری‌اش را در اتاق‌های عمل، در کنار بیماران اورژانسی و مصدومان حوادث سپری کرده و در ایام جنگ، در یکی از سخت‌ترین دوره‌های کاری خود، بیش از ۶۰۰ عمل جراحی را با همراهی تیم درمان انجام داده است.

جراحی؛ شغل نیست، سبک زندگی است

جراحی عمومی یکی از رشته‌های سخت و مهم پزشکی است؛ رشته‌ای که بسیاری از بیمارانش نه با وقت قبلی و آرامش، بلکه در شرایطی بحرانی و اضطراری وارد بیمارستان می‌شوند. مصدومان تصادفات، مجروحان حوادث، بیماران دارای خونریزی‌های شدید و کسانی که هر دقیقه برایشان سرنوشت‌ساز است، بخش عمده‌ای از مراجعان این رشته را تشکیل می‌دهند.

دکتر زبرجدی در گفتگو با خبرنگار «تیتر۱»، می‌گوید جراح باید در همان شرایط سخت، بهترین تصمیم را بگیرد؛ تصمیمی که گاهی در چند ثانیه، مسیر زندگی یک بیمار را تغییر می‌دهد.

برای او جراحی فقط یک شغل نیست؛ سبک زندگی است. گاهی عمل‌ها ساعت‌ها طول می‌کشند و فرصت ورزش، استراحت یا رسیدگی به زندگی شخصی باقی نمی‌ماند؛ اما وقتی پزشک به کارش با عشق نگاه کند، خستگی‌ها معنای دیگری پیدا می‌کنند. او می‌گوید سختی‌های مسیر، زمانی قابل تحمل می‌شوند که انسان بداند برای نجات جان یک نفر تلاش می‌کند.

روزی که اتاق عمل رنگ جنگ گرفت

نهم اسفند سال ۱۴۰۴، دکتر زبرجدی و همکارانش در اتاق عمل مشغول جراحی بودند که خبر رسید جنگ آغاز شده و کشور مورد تجاوز دشمن قرار گرفته است.

تا آن لحظه، اتاق عمل همان فضای آشنای همیشگی را داشت؛ تمرکز، سکوت، صدای دستگاه‌ها و تیمی که برای نجات یک بیمار تلاش می‌کرد. اما با انتشار خبر حمله، همه‌چیز رنگ دیگری گرفت. کادر درمان می‌دانستند که ممکن است هر لحظه شمار زیادی از مجروحان جنگی وارد بیمارستان شوند و باید خود را برای بحرانی بزرگ آماده کنند.

پزشکان، پرستاران، کارکنان اتاق عمل و نیرو‌های خدماتی، همگی به یک جمع‌بندی رسیده بودند: در آن شرایط باید بیش از همیشه کار کنند و بیش از توان معمول، برای مردم آسیب‌دیده آماده باشند.

در روز‌های عادی، اتاق عمل آرامشی خاص دارد؛ اما در شرایط جنگی، این آرامش جای خود را به آمادگی دائمی می‌دهد. هر لحظه ممکن است در‌های اورژانس باز شود و تعداد زیادی مصدوم وارد شوند؛ بیمارانی که برخی از آن‌ها نیازمند مداخله فوری هستند و برخی دیگر می‌توانند برای دریافت خدمات درمانی صبر کنند.

آموزش‌ها و کارگاه‌های مدیریت بحران که پیش‌تر در بیمارستان برگزار شده بود، به کادر درمان کمک کرد تا با آمادگی بیشتری وارد این میدان شوند؛ اما هیچ آموزشی نمی‌تواند سنگینی دیدن رنج انسان‌ها را به‌طور کامل از دوش پزشک بردارد.

سخت‌ترین شیفت؛ دهم اسفند در بیمارستان مدنی کرج

دهم اسفند، یکی از سخت‌ترین شیفت‌های کاری دکتر زبرجدی رقم خورد. او در آن روز در بیمارستان شهید مدنی کرج کشیک بود؛ بیمارستانی که مرکز ترومای استان البرز محسوب می‌شود.

پس از اصابت پرتابه به یکی از مراکز نظامی در میدان سپاه کرج، تعداد زیادی از شهروندان و مدافعان امنیت به اورژانس منتقل شدند. برخی زیر آوار ساختمان‌های مسکونی مانده بودند و برخی دیگر بر اثر موج انفجار، اصابت شیشه، فلز و ترکش‌های مختلف دچار جراحات شدید شده بودند.

در چنین شرایطی، امکانات و اتاق‌های عمل محدود است، اما شمار مجروحان زیاد. پزشکان باید در کوتاه‌ترین زمان، بیماران را سطح‌بندی کنند و تشخیص دهند کدام‌یک به مداخله فوری نیاز دارد. تریاژ، دیگر فقط یک اصطلاح پزشکی نیست؛ تصمیمی دشوار است که باید بر اساس شدت جراحت، احتمال نجات و نیاز فوری بیمار گرفته شود.

در بیمارستان مدنی، تیم درمان با همین رویکرد، مصدومان را اولویت‌بندی می‌کرد و بیماران را بر اساس نیاز به اتاق عمل می‌فرستاد. در آن روز‌ها، هر تخت و هر اتاق عمل، سنگری برای نجات جان انسان‌ها بود.

خاطره‌ای که هنوز قلب جراح را می‌لرزاند

اما در میان همه روز‌های جنگ، یکی از تلخ‌ترین خاطرات دکتر زبرجدی به روز سیزده‌بدر بازمی‌گردد؛ روزی که پل B۱ هدف اصابت پرتابه قرار گرفت و مردمی که برای تفریح به حاشیه رودخانه رفته بودند، قربانی حمله شدند.

در میان مجروحان، جوانی ۲۲ ساله حضور داشت. پرتابه‌ای بزرگ با شدت به کمر او اصابت کرده بود. نخاعش قطع شده و بخش بزرگی از پشتش از بین رفته بود. با همکاری رزیدنت‌ها، او را به اتاق عمل منتقل کردند.

جوان هنوز هوشیار بود. به دلیل قطع نخاع، درد را احساس نمی‌کرد و با آرامش با اعضای تیم درمان صحبت می‌کرد؛ اما خونریزی بسیار شدیدی داشت و لحظه‌به‌لحظه از میزان هوشیاری‌اش کاسته می‌شد.

پزشکان هر کاری را که از دستشان برمی‌آمد انجام دادند؛ تلاش کردند، جنگیدند و تا آخرین لحظه‌امید را ر‌ها نکردند، اما شدت جراحات به اندازه‌ای بود که این جوان دوام نیاورد و به شهادت رسید.

برای دکتر زبرجدی، تلخی این حادثه فقط به از دست رفتن یک بیمار محدود نمی‌شود؛ تصویر جوانی که در روز سیزده‌بدر، برای تفریح از خانه بیرون رفته بود و در اثر جنگ جانش را از دست داد، هنوز هم قلب او را متأثر می‌کند.

او آرام می‌گوید: «امیدوارم هیچ‌وقت دوباره چنین صحنه‌هایی را نبینیم.

خانواده‌ای که پشت سنگر خدمت‌ ایستادند

در آن روز‌های سخت، خانواده‌ها نیز چشم‌انتظار بودند. خانواده دکتر زبرجدی هم از این نگرانی جدا نبودند. تماس‌ها برقرار بود و پدر و مادرش از او می‌خواستند مراقب خودش باشد؛ اما هیچ‌گاه نگفتند شیفتش را ترک کند یا به خانه بازگردد.
برعکس، به او قوت قلب می‌دادند و می‌گفتند: «تو در حال خدمت به مردم هستی.

همین نگاه، برای دکتر زبرجدی نیرویی بزرگ بود. دعای پدر و مادر و حمایت خانواده، به او کمک می‌کرد تا در طول شیفت‌های سنگین، با وجود خستگی و نگرانی، در بیمارستان بماند و به کارش ادامه دهد.

۶۰۰ عمل؛ ۶۰۰ فرصت برای بازگشت به زندگی

در بیمارستان‌های شلوغ مرکز استان، تعداد عمل‌های جراحی زیاد است؛ اما عدد ۶۰۰ برای دکتر زبرجدی فقط یک آمار نیست. پشت هر عمل، یک انسان قرار دارد؛ بیماری که خانواده‌ای چشم‌انتظار او بوده‌اند، مادری که برای سلامتی فرزندش دعا کرده، پدری که به بازگشت عزیزش‌امید داشته و همسری که منتظر شنیدن یک خبر خوب بوده است.

او این تعداد عمل را نتیجه لطف خدا می‌داند و می‌گوید هرچه بیشتر کار می‌کند، تجربه‌اش نیز افزایش می‌یابد. جوانی برای او به معنای انرژی بیشتر، انگیزه بیشتر و فرصت بیشتر برای یادگیری است؛ هرچند خودش تأکید می‌کند هنوز راه زیادی تا رسیدن به تجربه استادان بزرگش دارد.

گاهی هم جوانی پزشک، موقعیت‌های شیرین و طنزآمیزی ایجاد می‌کند. برخی بیماران او را با دانشجو اشتباه می‌گیرند یا از دستیارانی که حتی از او بزرگ‌تر هستند، می‌خواهند «استاد» آن‌ها را ویزیت کند. یک‌بار بیماری پس از معاینه، از او خواست دکتر زبرجدی را ببیند و او با لبخند پاسخ داد: «دکتر زبرجدی من هستم. »

برای او این اتفاق نه ناراحت‌کننده، بلکه بخشی شیرین از زندگی پزشکی است.

از مرز ناامیدی تا آغوش خانواده

در میان خاطرات فراوان، یک خاطره شیرین جایگاه ویژه‌ای در ذهن دکتر زبرجدی دارد؛ حادثه‌ای که سال گذشته در اطراف بیمارستان مدنی رخ داد.

دو نفر بر سر جای پارک با یکدیگر درگیر شده بودند و یکی از آن‌ها با چاقو به قفسه سینه دیگری ضربه‌زده بود. چاقو قلب جوان را سوراخ کرده بود و وقتی او را به بیمارستان رساندند، تقریباً خون زیادی در بدنش باقی نمانده بود.

شرایط بیمار بسیار بحرانی بود و‌امید چندانی به زنده ماندنش وجود نداشت. با این حال، تیم بیهوشی، دستیاران و جراحان دست از تلاش نکشیدند. قلب آسیب‌دیده ترمیم شد و بیمار، برخلاف همه پیش‌بینی‌ها، نجات پیدا کرد.

آن جوان دوباره روی پا‌ایستاد و به آغوش خانواده‌اش بازگشت؛ اتفاقی که برای دکتر زبرجدی، معنای واقعی پزشکی بود: بازگرداندن یک انسان از مرز مرگ به زندگی.

پزشکی یعنی کمک به همنوع

از نگاه دکتر زبرجدی، یک پزشک خوب تنها کسی نیست که مهارت عملی بالایی دارد. اخلاق پزشکی، پایبندی به اصول حرفه‌ای، مسئولیت‌پذیری و آموزش نسل آینده، بخش مهمی از شخصیت یک پزشک را شکل می‌دهد.
او پزشکی را در یک جمله خلاصه می‌کند: «کمک به همنوع. »

برای او اتاق عمل، «آخرین‌امید بیماران» است و بزرگ‌ترین ترس یک پزشک، عارضه‌دار شدن بیمار یا از دست رفتن او پس از عمل است. سخت‌ترین لحظه نیز زمانی است که جراح باید حین عمل، درباره سرنوشت بیمار تصمیمی فوری و حساس بگیرد.

او علم و تجربه را در کنار هم ضروری می‌داند و معتقد است جراح باید هم دانش کافی داشته باشد و هم از تجربه بهره بگیرد.

دعای همیشگی‌اش پیش از عمل نیز ساده اما عمیق است:

«خدایا کمک کن بعد از عمل، خبر خوب را به خانواده بیمار بدهم. »

دعای بیماران؛ شیرین‌ترین پاداش

گاهی بیماران و خانواده‌هایشان پس از درمان، جمله‌ای می‌گویند که برای پزشک از هر پاداشی شیرین‌تر است:
«خدا پدر و مادرت را حفظ کند که چنین پزشکی را به جامعه تحویل داده‌اند. »

این دعا‌ها برای دکتر زبرجدی دلنشین است؛ چراکه به او یادآوری می‌کند پشت هر ساعت‌ایستادن در اتاق عمل، هر شب‌بیداری و هر تصمیم دشوار، انسانی قرار دارد که زندگی‌اش به تلاش تیم درمان گره خورده است.

ماندن برای ساختن

پیشنهاد مهاجرت شاید برای بسیاری از پزشکان مطرح شده باشد. اطرافیان گاهی از دکتر زبرجدی هم می‌پرسند چرا مهاجرت نمی‌کند؛ اما پاسخ او روشن است.

او معتقد است انسان وقتی درست و صادقانه تلاش می‌کند، به رضایت درونی می‌رسد؛ و چه بهتر که این تلاش در کشور خودش و برای مردم خودش باشد.

می‌گوید اگر همه بخواهند مهاجرت کنند، چه کسی قرار است این کشور را بسازد؟

این جمله، فقط پاسخ یک پزشک به پیشنهاد مهاجرت نیست؛ نگاه نسلی است که با وجود همه دشواری‌ها، هنوز ماندن، خدمت‌کردن و ساختن را انتخاب می‌کند.

دکتر جواد زبرجدی باقرپور، مسیر خود را با رضایت دنبال می‌کند؛ مسیری که از روستایی در همدان آغاز شد، از دانشگاه و سال‌های سخت تخصص گذشت، به اتاق‌های عمل بیمارستان‌های البرز رسید و در روز‌های جنگ، با بیش از ۶۰۰ عمل جراحی، به روایت بلندی از‌ایستادگی و انسان‌دوستی تبدیل شد.

او در سنگر درمان‌ایستاده است؛ با دستی که جراحی می‌کند، قلبی که برای مردم می‌تپد و دعایی که پیش از هر عمل، برای بازگشت یک بیمار به خانه بر زبان می‌آورد:

«خدایا کمک کن خبر خوب بعد از عمل را به خانواده‌اش بدهم.

گلاویژ اصحابی – تیتر۱

انتهای خبر/

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا