کرج؛ از خاطرات هندلی تا قطب علمی ایران
اسناد و تاریخ شفاهی استان از حقایقی پرده برمیدارد که نشان میدهد چگونه نبوغ نخبگان دانشگاهی، کرج را از عصر پمپبنزینهای دستی، تلگرافهای هندلی و نهرهای فریبنده، به قطب علمی و پایتخت مهاجرپذیر ایران پیوند زد.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، باور اینکه کلانشهر امروز کرج با میلیونها نفر جمعیت و شاهراه مواصلاتی غرب پایتخت، روزگاری تنها دهکدهای محصور میان دیوارهای یک قلعه، چند قهوهخانه بینراهی و بیابانهای بایر بوده، شاید دشوار باشد؛ اما مرور تاریخ شفاهی و اسناد برجامانده از تحولات البرز نشان میدهد که گذر این خطه از زندگی سنتی و روستایی به یک زیستبوم مدرن و دانشگاهی، چه فراز و نشیبهای شگفتانگیزی را پشت سر گذاشته است؛ روایتی از فریبخوردن شاهزادههای قاجاری بر فراز تپهها، پمپبنزینهای دستی، تلگرافهای هندلی و زمینی که صاحبش حاضر نشد آن را با سه رأس بز معاوضه کند!
قلعه صمصام و افسانهای که با پارچههای سفید نقش بر آب شد
بررسی خاطرات و اسناد تاریخی پیرامون وضعیت پل صفوی کرج و شکلگیری اولیه شهر حاکی از آن است که پیش از شکلگیری ساختار مدرن، قلعهای به نام «قلعه صمصام» (که بعدها به پاسگاه ژاندارمری بدل شد) در نزدیکی پل تاریخی کرج خودنمایی میکرد. در این میان، تاریخ شفاهی البرزنشینان سرشار از حکایتهای نغز و تأملبرانگیز است؛ از جمله تپهای باستانی مشرف بر رودخانه کرج که مردم محلی معتقد بودند زمانی محل سکونت یک شاهزادهخانم و قلعهای مقتدر با صد سوار مسلح بوده است.
به استناد روایات بومیان، این شاهزادهخانم دستور حفر نهری را صادر کرده بود تا آب رودخانه کرج را به سمت تپه هدایت کند. پیمانکاران و دستاندرکاران وقت که توانایی اجرای این پروژه را نداشتند، به جای آب، پارچههای بزرگ سفیدرنگ را درون کانالِ کندهشده پهن کردند تا از فراز عمارت، انعکاس پارچهها نمایی از آب روان و پرتلألؤ را تداعی کند! شاهزادهخانم نیز بیخبر از این فریبکاری، به گمان جاری شدن آب خوشحال شد؛ تپهای تاریخی که بعدها و تا زمان استقرار نخستین پمپبنزین شهر، همچنان پابرجا مانده بود.
روایت تحول؛ از فانوسهای تیر چوبی تا موتور برق شبانه
جعفر کوهزاده، نویسنده و البرزپژوه در گفتگو با «تیتر۱» با اشاره به وضعیت خدمات شهری و روشنایی در دهههای نخستین قرن حاضر اظهار داشت: البرز و بهویژه هسته مرکزی کرج، تا پیش از سالهای ۱۳۲۲ و ۱۳۲۵ خورشیدی فاقد هرگونه ساختمان تجاری مدرن یا مساجد جامع کنونی بود. میدان کرج در آن دوره صرفاً تپهای خاکی بود که یک تیر چوبی بلند در وسط آن قرار داشت و شبها فانوس یا چراغی روغنی به آن آویزان میکردند تا اندک روشنایی میدان تأمین شود.
وی افزود: با ورود نخستین موتور برق به کرج، این دستگاه را روی همان تپه خاکی مستقر کردند تا هنگام غروب آفتاب روشن شود و محوطه اطراف و چند باب مغازه محدود آن روزگار را روشن کند. در همان دوران، خبری از پمپبنزینهای مکانیزه نبود؛ بنزینها با پمپهای دستی و بشکهای عرضه میشد و وسایل نقلیه عبوری تهران و قزوین تنها در ایستگاههای دستی و ابتدایی سوختگیری میکردند.
این البرزپژوه با اشاره به خاطرات ثبتشده از بومیان قدیمی تصریح کرد: در سالهای ابتدایی سده ۱۳۰۰، پهنه میان میدان بارفروشی تا محدوده پردیس کشاورزی فعلی، اراضی بایر، بیابان و مزارع گندم و جو بود؛ حتی یکی از معتمدین قدیمی نقل میکند که آن روزها اراضی حدفاصل سر میدان بار تا دانشکده را حاضر بودند در ازای سه رأس بز واگذار کنند، اما مالکان به خاطر ناچیز شمردن ارزش این زمینها میگفتند «بز لااقل شیر میدهد، این بیابانها به چه کار میآید!» و معامله را نپذیرفتند.
طغیانهای مرگبار بیلقان تا عصر تلگرافهای هندلی در البرز
کوهزاده در ادامه گفتگوی خود با تیتر۱ به مدیریت آب و ارتباطات در کرج قدیم پرداخت و گفت: پیش از احداث سد امیرکبیر (سد کرج)، رودخانه خروشان کرج طغیانهای سهمگینی داشت؛ شدت آب در محدوده بیلقان و روستاهای اطراف به حدی بود که علاوه بر بلعیدن احشام و انسانها، خسارات زیرساختی فراوانی به بار میآورد. این در حالی بود که از همان سمت بیلقان، نهری موسوم به نهر رضاخانی برای انتقال آب به تهران کشیده شده بود.
این نویسنده البرزی پیرامون شبکه ارتباطی استان نیز تصریح کرد: نخستین مرکز تلگرافخانه کرج در خیابان قزوین، پشت گاراژ امیری و نبش خیابان دکتر همایون درون ساختمانی دو اتاقه راهاندازی شد. یکی از اتاقها به تلگرافخانه و تلفنهای اولیه هندلی اختصاص داشت و اتاق دیگر در اختیار چاپارخانه و اداره پست بود؛ تشکیلات ارتباطی که بعدها به خیابان دانشکده، کوچه شریفیان، خیابان بهشتی و در نهایت روبهروی دبیرستان دهخدا منتقل و همزمان با توسعه حصارک، شعبه دوم پست و چاپارخانه نیز در غرب کرج دایر شد.»
۱۳۰۲ خورشیدی؛ نقطه عطف مهاجرت نخبگان و تولد البرز دانشگاهی
بخش عمدهای از دگرگونی هویتی البرز، مرهون جابهجایی نهادهای علمی و صنعتی در اوایل حکومت پهلوی اول است. بر اساس اسناد بهجامانده از خاطرات دکتر مرتضی کاوه و مهندس فیروز یاوری:
در سال ۱۳۰۳ خورشیدی، هسته شهری کرج ساختاری کاملاً دهقانی داشت؛ دهی که درون یک قلعه بزرگ خلاصه میشد و حیاط کاخ و باغ شاهی نیز در مجاورت آن قرار داشت. با انتقال «مدرسه عالی فلاحت» از تهران به باغ شاهی کرج در سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۷، فعالیتهای گسترده عمرانی در این منطقه کلید خورد.
مدرسه فلاحت و صنایع روستایی، زمینه شکلگیری مؤسسات کلیدی از جمله مؤسسه اصلاح بذر و نهال، تهیه چغندرقند، دامپروری حیدرآباد و سرانجام «مؤسسه سرمسازی رازی حصارک» را به پیشنهاد و پیگیری استاد مصطفیقلی بیات فراهم آورد. همگام با این توسعه علمی، کاروانسراهای شاهعباسی و مسافرخانههای سنتی که محل بیتوته کاروانها و کالسکههای مسیر تهران–رشت و قزوین بودند، جای خود را به مراکز خدماتی مدرن دادند و با احداث دومین کارخانه قند ایران در کرج در سال ۱۳۱۰، سیمای سنتی این بخش از استان البرز برای همیشه دگرگون شد.
مرور اوراق هویتی البرز نشان میدهد خاکی که روزگاری ارزش آن با سه رأس بز سنجیده میشد، به برکت موقعیت ژئوپلیتیک، نبوغ نخبگان دانشگاهی و همت اهالی بومی، اکنون به شاهراه حیاتی، قطب بیوتکنولوژی و قلب تپنده صنایع دارویی و کشاورزی کشور تبدیل شده است؛ هویتی تاریخی که ضرورت بازخوانی، حفظ میراث کهن و انتقال آن به نسلهای آینده البرز را بیش از هر زمان دیگری گوشزد میکند.
گلاویژ اصحابی _ تیتر۱
انتهای خبر/





