گنجینه فراموششده کسبه و گاراژهای قدیمی کرج
گاراژهای چوبی، قهوهخانههای سنتی و دکانهای رنگارنگ، بخشی از حافظه زنده کرجاند؛ شهری که هویت امروزش بر شانههای پیشهوران و کاروانسراهای دیروز بنا شده است.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، گاراژها، قهوهخانهها، کاروانسراها و دکانهای قدیمی کرج و اطراف، حافظه زنده این شهرند؛ مکانهایی که نسلهایی از کسبه و پیشهوران در آنها کار و معاش میکردند و مسافران جادهها در آنها شب را به صبح میرساندند. جعفر کوهزاده، نویسنده و پژوهشگر البرز، در گفتگو با تیتر۱، با یادآوری نامهای ماندگار کسبه، روایتی مستند از این میراث پنهان کرج ارائه کرده است.
درشکهچی دهکرج و کاروانسرای شاهعباسی
به گفته کوهزاده، در درشکهچی دهکرج و کاروانسرای شاهعباسی، فردی به نام فرجالله از اهالی روستای بیلقان بود که مسافران را جابهجا میکرد. دهکرج ۱۲ درشکه داشت که مسافران را در سطح شهر جابهجا میکردند. همچنین تعدادی گاری بود که در پشت آن منبع فلزی آب قرار داشت و آب را به درب منازل حمل میکردند. در پایین دهکرج، مرحوم حاج شیخجواد، آقای رنجی و شیرعلیزاده که چراغساز بود، فعالیت داشتند.
کسبه خیابان تهران
در خیابان تهران، آقای خلج (یک ارنگهای) صاحب خواربارفروشی بود؛ حاجعلی اردههای خواربارفروشی داشت؛ سیدهاشم فشندی محضردار بود؛ آقای خدابندلو، عکاسی موسیو، فردی به نام بهایی، رحمت کلهپز و دو برادر از دهکرج با شهرت رنجی که آهنگری میکردند، از دیگر کسبه این خیابان بودند.
کسبه قدیم خیابان چالوس
در خیابان قدیم چالوس، ذغالفروشی سه برادر به نامهای فتحالله، امانالله و فرجالله از روستای قرهداغِ شهریار قرار داشت. محمود شیربرنجی آردفروشی میکرد. حاجمرتضی کمالی (کلاکی)، ساسانی و ماستبندی جمشیدی اهل دوروان بودند. تعداد زیادی از کسبه اهل روستاهای اطراف کرج بودند؛ همچون واریان، دوروان و برغان که آنها هم در این محدوده کار میکردند.
کسبه خیابان قزوین
در خیابان قزوین، حاجآقا یوسفی آذریزبان، حمام امیری، حمام پارس، حمام جدی و حمام سادات از مکانهای معروف بودند. ساختمان تازهتأسیس شهرداری کرج و کاروانسرای حاجمحمود کمالی که هم خواربارفروش بود و هم عمدهفروش نیز در این خیابان قرار داشت.
کسبه خیابان دانشکده
در خیابان دانشکده، عبدالله همدانی، ولیالله و خلیل (دو برادر) قرار داشتند؛ خلیل دوچرخهساز بود و چند وقتی هم راوی خود پیش او مشغول به کار بود. نصرتالله زیکخانی و ساختمان سازمان آب که تازه شروع به ساخت آن کرده بودند نیز در همین محدوده بودند. ساختمان سازمان آب قبلی با تیر چوبی بود. شخصی به نام عرب، کاروانسرای جدید (پاساز دانشکده امروزی) را روبهروی بانک سپه ساخته بود که محل شتردارها و گوسفندفروشیها در آنجا بود و اگر کسی گوسفند خرید و فروش میکرد، در آنجا معامله میشد؛ این مکان بعدها به گاراژ ماشین تبدیل شد.
در خیابان دانشکده، شیرینیفروشی بشیری بود و از آنجا به بعد همه کاه فروشی بود و تمام شترها را آنها میخواباندند که بعدها همه مغازه شد، گاراژی دیگر در دانشکده بود که مالها یا گوسفندان در زمستان در آنجا خوابانده میشدند و حتی بعضی اوقات اسبهای گاریکش و کالسکهها را نیز به آنجا میآوردند.
گاراژ حوالی بیمارستان و شهربانی؛ مرکز تعمیرات ادوات
در محل قدیم شهربانی و بیمارستان امامخمینی (ره) شهرستان کرج، گاراژ بسیار بزرگی بود که مرکز تعمیرات ادوات کشاورزی و ماشینهای سواری بود. این گاراژ دارای دروازه چوبی بزرگی بود و کلاً در این مکان سه شغل دایر بود: در قسمت ورودی، قهوهخانه قدیمی محمود رامجینی، در طرف دیگر، تعمیرگاه مکانیکی قاسم (از اهالی کرج) که تعمیرکار اتومبیلهای قدیمی دوج، فورد و دیگر خودروها بود؛ و در گوشه دیگر، تعمیرگاه تراکتور استاد رحیم (آذریزبان) که به نقل از مرحوم آقای احمد ایزدیار (از اهالی حاجیآباد کرج)، از «دوچرخهفلک» تا تراکتور را تعمیر میکرد.
همچنین شهربانی کرج از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ در خیابان شهربانی (خیابان حنیفنژاد فعلی) قرار داشت.
گاراژ (پاساز زکیخانی)؛ چهار حجره و ایستگاه مینیبوسها
گاراژی (پاساز زکیخانی) در روبهروی خیابان چالوس قرار داشت و دروازههای بزرگ و چوبی آن به روی این خیابان باز میشد. در قسمت غربی آن چهار حجره وجود داشت که به ترتیب عبارت بودند از: حجره اول، نعلبندی معروف نعمتالله کرجی (از اهالی کرج)؛ حجره دوم، کاهفروشی عینالله (از اهالی آبیک)؛ حجره سوم، مصالحفروشی یوسف (از اهالی اردبیل)؛ و حجره چهارم، قهوهخانه مشجعفر (از اهالی مرزن آباد).
در قسمت جنوبی گاراژ، ایستگاه مینیبوسهای قدیمی دوج و فورد دماغدار بود که مسافران شمال، چالوس و روستاهای حاشیه جاده کرج ـ چالوس را جابهجا میکردند. این گاراژ هم دارای حجرههای فراوانی بود. در قسمت شمال گاراژ، بازار میدان ترهبار کرج بود که تعدادی از افراد آن زمان در آنجا مشغول این کسب بودند.
به روایت کوهزاده، زمان ترقی کرج، خودِ زیکخانیها از ارنگه به کرج آمدند و ساختمان تجاری زیکخانی را احداث کردند.
گاراژ (پاساز آزادی) و سرای عبداللهخانی
گاراژی (پاساز آزادی) در روبهروی خیابان قزوین قرار داشت و دارای دو دروازه بزرگ چوبی بود و همانند کاروانسرای شاهعباسی کرج، دور تا دور دارای حجرههای فراوانی بود که کاروانیان و مسافران از آنجا به عنوان بیتوته استفاده میکردند و شب را به صبح و صبح را به شب میرساندند. در این گاراژ محلی برای چهارپایان تعبیه شده بود. در ورودی گاراژ، حجره آردفروشی مش یعقوب (از اهالی روستای خوراس ساوجبلاغ) و در طرف دیگر، نعلبندی حسن نعلبند (آذریزبان) و در قسمت دیگر گاراژ، کاهفروشی عبدالله کاهفروش (از اهالی شهریار کرج) قرار داشت. قسمتی از این گاراژ هم برای درشکهها تعبیه شده بود.
در ورودی گاراژ (اهل حصار کرج)، قهوهخانه عبدالله قرار داشت و بالاتر از قهوهخانه یک میوهفروشی بود. در گوشهای از گاراژ، تعمیرگاه درشکه قرار داشت که متعلق به سه برادر اهل آبیک بود؛ سرپرست اصلی آنها برادر بزرگتر بود که به «محمود درشکهچی» معروف بود. سرای عبداللهخانی، کاروانسرای بدون حجره بود که بعدها در آنجا میوه و ترهبار و کوزهفروشی میشد.
قهوهخانههای کرج
یک قهوهخانه بزرگ در نبش میدان کرج و در دل باغ بزرگی قرار داشت و صاحب آن به نام اکبر قهوهچی، اهل کاشان بود که بیشتر آبگوشت میداد. کنار این قهوهخانه، نانوایی سنگکی متعلق به سرحدآبادی به نام نیکنهاد قرار داشت.
در خیابان دانشکده هم قهوهخانه یحیی با برادرش قرار داشت که اصالتاً ارنگهای بودند. قهوهخانهای هم در ابتدای محله حصار و در مکان فعلی ساختمان اداره برق بود که در طبقه بالای آن قهوهخانه و در زیرزمین، پیلهفروشی دایر بود. حتی در داخل چنار کهنسال حصار یک قهوهخانه دایر بود.
روبهروی خیابان امیری هم ایستگاه اتوبوس و هم قهوهخانه لطفالله عشقی قرار داشت. قهوهخانه بزرگی هم روبهروی درب کارخانه قند بود که متعلق به فردی به نام پناهی (زنجانی) بود. در میدان کرج، ابتدای خیابان دانشکده و در مکان داروخانه پروین، قهوهخانه ایوب قرار داشت.
در خیابان دانشکده امروزی هنوز تعدادی درخت چنار کهنسال باقی است. در کنار این درختان، نهری بزرگی از بالا به طرف درب دانشکده روان بود و دو طرف خیابان مملو از درختان چنار کهنسال بود. در این حوالی، کبابی معروف عیسی کبابی (پالیزگر) قرار داشت. کبابی دیگری نیز در جای دنجی بود که یک طرف آن به نهر آب رودخانه کرج متصل میشد و میزها در اطراف نهر چیده شده بود.
کبابیها، پیالهفروشیها و مشاغل میدان
بهترین کباب کرج در ابتدای خیابان قزوین و در کبابی دو برادر کلاکی به نامهای اکبر و اصغر پخته میشد. در خیابان چالوس هم کبابی عشقی قرار داشت که کباب خوبی میپخت؛ و بعداً در اواخر، چلوکبابی شمشیری که واریانیها بودند، باز شد.
یک پیلالهفروشی بزرگ در میدان کرج به سمت خیابان تهران و روبهروی سرای عبداللهخانی قرار داشت. در حصارک نیز پیالهفروشی دیگری بود که متعلق به یک ارمنی به نام آرشاویل بود.
ماشاءالله آردفروش (بیلقانی) بود که آرد را با گاری در محلهها و دهکرج میفروخت. معرکهگیرها بودند که یکی زنجیر پاره میکرد و در گوشهای از میدان، مارگیرها مارها و داروهای خود را به نمایش میگذاشتند.
گاراژ محل فروشگاههای امروز مرغ و طیور
در روبهروی خیابان تهران و جنوب شرقی میدان کرج، جایی که در حال حاضر فروشگاههای مرغ و طیور دایر است، گاراژ بزرگی وجود داشت (امروزه به نام سرای عبداللهخانی معروف است) و در آنجا انواع و اقسام درشکهها خدماتی ارائه میکردند.
این روایتها نشان میدهد کرج امروز بر بستری از گاراژ، کاروانسرا، قهوهخانه و دکانهای کوچک بنا شده است؛ مکانهایی که نهفقط اقتصاد شهر، بلکه مناسبات اجتماعی و خاطره جمعی اهالی را میساختند. ثبت نامهای این کسبه و مکانها در قالب تاریخ شفاهی، سندی ماندگار برای شناخت هویت کرج و پاسداشت نسل پیشهوران این سرزمین است؛ چراکه بخش بزرگی از این میراث امروز تنها در حافظه راویانی چون جعفر کوهزاده باقی مانده است.
گلاویژ اصحابی _ تیتر۱
انتهای خبر/




