استان البرزفرهنگیگفتگو
موضوعات داغ

کرج قدیم؛ از سینما کاج تا معرکه‌گیری پهلوان یوسف

تصویر سینما رفتن در کرجِ قدیم، با پرده‌های نقره‌ای سالن‌هایی چون کاج (هجرت) امروز و آتلانتیک گره خورده بود که پیش از آغاز هر سانس، با هیاهوی معرکه‌گیران و تجمع مردم در کنار چنارهای کهنسال، جان می‌گرفتند.

روزگاری که سینما رفتن تشریفات و مناسک خاص خود را در میان شهروندان کرجی داشت، پرده‌های نقره‌ای این شهر میزبان خاطراتی بودند که امروز بخش مهمی از تاریخ شفاهی و فرهنگ‌عامه کرج را تشکیل می‌دهند؛ دورانی که از شراکت سه سرمایه‌دار سرشناس برای ساخت نخستین سالن‌ها تا معرکه‌های طنزآمیز و تماشایی پیش از شروع هر سانس، خیابان‌های اصلی شهر را سرشار از هیاهو و زندگی می‌کرد.

جعفر کوهزاده، نویسنده و پژوهشگر تاریخ کرج، در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری «تیتر۱»، با اشاره به وضعیت سینماهای کرج در دهه‌های گذشته اظهار داشت: یکی از شاخص‌ترین سینماهای کرج در گذشته سینما کاج بود که امروزه با نام سینما هجرت شناخته می‌شود.

نام‌گذاری این سینما فلسفه و پیشینه جالبی دارد؛ در واقع، واژه کاج از حروف نخست نام خانوادگی سه سرمایه‌دار بومی یعنی کمالی (کاف)، اعتمادی (الف) و جمشیدی (جیم) شکل گرفت که در دهه ۴۰ خورشیدی به‌صورت شراکتی اقدام به ساخت این سالن سینمایی کردند.

وی در ادامه با مروری بر دیگر کانون‌های فرهنگی و نمایش فیلم در این شهر افزود: در همان دهه ۴۰، سینما آتلانتیک نیز با سرمایه‌گذاری جمعی از فعالان اقتصادی وقت در کرج راه‌اندازی شد. علاوه بر این، سینما ذوب‌آهن در خیابان ذوب‌آهن امروزی و سالن سینمایی امور تربیتی واقع در کوچه پشتی کافه جهان، از دیگر مراکزی بودند که چراغ هنر هفتم را در دهه‌های گذشته در این دیار روشن نگه داشته بودند.

معرکه «پهلوان یوسف»، پیش‌پرده‌ای مردمی و طنز پیش از سانس فیلم

اما سینما رفتن در کرج قدیم تنها به تماشای فیلم روی پرده خلاصه نمی‌شد؛ حواشی و فضای پیرامونی سینماها بخشی جدانشدنی از تجربه حضور تماشاگران بود. پیش از آغاز هر سانس، جمع کثیری از تماشاچیان و رهگذران گرد چنار کهنسال روبه‌روی سینما و در حاشیه پایانه (خیابان تهران) حلقه می‌زدند تا شاهد معرکه‌گیری چهره‌ای نام‌آشنا به نام «پهلوان یوسف» باشند.

پهلوان یوسف که شروع معرکه‌اش زمان مشخصی نداشت، گاه با ابزارهایی ساده چون گازانبر یا سیم‌چین در دست، اخبار فکاهی و طنزآلود روز را برای مردم بازگو می‌کرد و لبخند را بر لبان حاضران می‌نشاند و گاهی نیز با بیرون کشیدن ماری پلاستیکی از انبان خود، سعی در هیجان‌زده کردن مخاطبان داشت. نقطه اوج معرکه او، بستن زنجیری ضخیم به دور پیکرش برای پاره کردن آن بود؛ نمایشی که سرانجام پس از تلاش بسیار و نشستن بر زمین، با فراخواندن دوستان آذری‌زبانش و گشودن قفل با کلید به پایان می‌رسید!

یکی از کهنسالان و شاهدان عینی آن روزگار درباره این معرکه‌ها روایت می‌کند: «بار اولی که نمایش او را از نزدیک دیدم، دریافتم که او نه توان پاره کردن زنجیر را دارد و نه ماری واقعی در دست. وقتی به وسط معرکه رفتم و گفتم با این مار پلاستیکی مردم را سرکار نگذار، مرا به کناری کشید و با صداقت گفت: مردم تنها آمده‌اند تا اندکی شاد شوند، بخندند و سرگرم شوند؛ تو هم بازارگرمی کن و در پایان هوای تو را خواهم داشت.

بازخوانی این بخش از تاریخ محلی کرج، علاوه بر ثبت پیشینه شکل‌گیری زیرساخت‌های فرهنگی و سینمایی شهر، نشان‌دهنده روحیه سرزندگی، شوخ‌طبعی و بافت اجتماعی صمیمی دهه‌های گذشته در دل این کلان‌شهر است.

گلاویژ اصحابی – تیتر۱

انتهای خبر/

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا