
علیاصغر نجفی، کارشناس مسائل سیاسی، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار «تیتر۱» به بررسی ابعاد مختلف قدرت دشمن، اهمیت شناخت راهبردهای او، نقش مردم در حفظ آرامش و همبستگی اجتماعی، و ضرورت حمایت آگاهانه از مسئولان در روزهای حساس کشور پرداخته است. او معتقد است امروز بیش از هر زمان دیگری، «مبعوث شدن مردم» و احساس مسئولیت تاریخی جامعه میتواند ضامن تداوم پیروزیها باشد.
آقای نجفی، این روزها از «فتح» و «پیروزی» بسیار سخن گفته میشود. از نگاه شما، چرایی این پیروزیها در چیست و چه عواملی کشور را به این نقطه رسانده است؟
وقتی از فتح و پیروزی صحبت میکنیم، نباید آن را صرفاً به یک عملیات یا یک مقطع زمانی محدود کنیم. پیروزی، حاصل یک فرآیند طولانی و مجموعهای از عوامل است. مهمترین مسئله، پیوند میان ایمان و اراده مردم با مدیریت و تدبیر در سطح حاکمیت است. هر جا این دو در کنار هم قرار گرفتهاند، حتی قدرتهای به ظاهر شکستناپذیر نیز عقبنشینی کردهاند.
در کنار این موضوع، تجربه تاریخی ملت ما هم بسیار مهم است. ما در طول سالها آموختیم که چگونه نقاط قوت و ضعف خود و دشمن را بشناسیم، تصمیمهای احساسی را کنار بگذاریم و مبتنی بر عقلانیت و محاسبه حرکت کنیم، اما در عین حال روحیه شجاعت و فداکاری را حفظ کنیم. مجموعه این عوامل، زمینهساز پیروزیهای امروز شده است.
شما چندین بار بر «شناخت دشمن» تأکید کردید، چرا این موضوع تا این اندازه تعیینکننده است؟
اگر دشمن را نشناسیم، یا دچار غرور میشویم و او را دستکم میگیریم، یا آنقدر بزرگش میکنیم که به انفعال و ترس میرسیم. هر دو خطرناک است. شناخت دشمن یعنی بدانیم با چه ساختاری مواجه هستیم، چه اهدافی دارد، از چه ابزارهایی استفاده میکند و نقاط ضعفش چیست.
این شناخت فقط به تجهیزات نظامی محدود نمیشود. امروز دشمن از رسانه، فضای مجازی، نفوذ فرهنگی، جنگ روانی و حتی ابزار اقتصادی استفاده میکند. اگر جامعه این ابعاد را نشناسد، ممکن است در زمین طراحیشده او بازی کند. بسیاری از موفقیتهای اخیر، نتیجه همین شناخت دقیق از راهبردها و شیوههای عمل دشمن بوده است.
به قدرت مادی دشمن اشاره کردید، مهمترین مؤلفههای این قدرت را چه میدانید؟
قدرت مادی دشمن ابعاد مختلفی دارد. نخست، توان نظامی و تسلیحاتی است؛ از سامانههای پیشرفته اطلاعاتی تا تجهیزات مدرن جنگی. دوم، قدرت اقتصادی و شبکههای مالی است که از تحریم و فشار اقتصادی بهعنوان ابزار استفاده میکنند.
بعد دیگر، قدرت رسانهای و فناوری است. امروز رسانهها و پلتفرمهای جهانی بخشی از میدان جنگ هستند و افکار عمومی را هدف قرار میدهند. همچنین نباید شبکههای سیاسی و دیپلماتیک را نادیده گرفت؛ ائتلافها و نفوذ در نهادهای بینالمللی نیز بخشی از قدرت آنهاست.
اما نکته مهم این است که این قدرتها هرچند واقعیاند، شکستناپذیر نیستند. ملت ما توانست در برابر این ظرفیت عظیم، اراده ملی، ایمان و ابتکار عمل را به میدان بیاورد.
در چنین شرایطی، ما در برابر چه نوع قدرتی ایستادگی کردیم و چگونه هم در میدان و هم در عرصه دیپلماسی به موفقیت رسیدیم؟
واقعیت این است که ما فقط با یک کشور یا یک ارتش مواجه نبودیم؛ با یک «شبکه قدرت» روبهرو بودیم. مجموعهای از دولتها، رسانهها، اتاقهای فکر و ساختارهای سیاسی که در کنار هم عمل میکنند.
ایستادگی در برابر چنین ساختاری، صرفاً با قدرت نظامی ممکن نبود. در میدان، نیروهای مؤمن و با تجربه توانستند ابتکار عمل را حفظ کنند و اجازه ندهند دشمن به اهدافش برسد. در عرصه دیپلماسی نیز با استفاده از منطق، حقوق بینالملل و حمایت افکار عمومی منطقه، برتری سیاسی و اخلاقی خود را نشان دادیم.
در حقیقت، موفقیت زمانی کامل میشود که دستاوردهای میدان در عرصه سیاسی تثبیت شود و دیپلماسی نیز پشتوانه مقاومت در میدان باشد.
یکی از اتفاقات مهم این دوره، نابودی بخشی از تجهیزات پیشرفته دشمن بود. اهمیت این مسئله را چگونه ارزیابی میکنید؟
در جهان امروز، بخش مهمی از اقتدار قدرتهای بزرگ بر پایه تصویر «شکستناپذیری» بنا شده است. وقتی کشوری بتواند این تجهیزات را هدف قرار دهد و ناکارآمدی آنها را نشان دهد، در واقع بخشی از این هیبت فرو میریزد.
این اتفاق چند پیام مهم دارد؛ نخست برای مردم خودمان که باور کنند «میتوانیم» فقط یک شعار نیست. دوم برای دشمن که متوجه شود ابزارهای گذشته دیگر کارایی سابق را ندارند. و سوم برای ملتهای منطقه که بدانند نظم یکطرفه قدرت قابل تغییر است.
به همین دلیل، این اتفاق صرفاً یک موفقیت نظامی نیست؛ بلکه یک تحول روانی، رسانهای و حتی تمدنی محسوب میشود.
از نگاه شما، هدف دشمن از جنگ، فشارهای اقتصادی و حتی تلاش برای بیثباتسازی داخلی چیست؟
تمام این اقدامات، حلقههای یک زنجیره هستند. هدف اصلی، تضعیف اراده ملی و ایجاد ناامیدی در جامعه است؛ اینکه مردم احساس کنند ادامه مسیر فایدهای ندارد.
از سوی دیگر، تلاش میشود ناکارآمدی ساختارها القا شود تا میان مردم و مسئولان فاصله ایجاد شود. دشمن روی شکافهای اجتماعی، نسلی و قومی سرمایهگذاری میکند تا قدرت ملی را تجزیه کند.
در نهایت، اگر نتوانند رفتار یک کشور مستقل را تغییر دهند، به دنبال تغییر ساختار آن میروند. بنابراین جنگ، تحریم، عملیات روانی و آشوب داخلی، همه در خدمت یک هدف واحد هستند.
در چنین شرایط حساسی، مردم چه وظیفهای دارند و چگونه میتوانند در تداوم پیروزیها نقشآفرینی کنند
مردم در این مقاطع، صرفاً تماشاگر نیستند؛ بازیگران اصلیاند. مهمترین وظیفه، حفظ آرامش و هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمن است. جامعه نباید اجازه دهد شایعات و فضای احساسی، آن را دچار اضطراب و دوگانگی کند.
نکته دوم، افزایش سواد رسانهای و مراجعه به منابع معتبر است. امروز هر شهروند باید در برابر اخبار جعلی مسئولانه رفتار کند.
مسئله بعدی، تقویت همبستگی اجتماعی است. دشمن روی شکافها حساب باز میکند، اما مردم میتوانند با حفظ وحدت و پرهیز از نفرتپراکنی، این نقشهها را خنثی کنند.
همچنین حمایت از تصمیمهای منطقی و ملی، حتی در کنار نقد دلسوزانه، میتواند پشتوانه مهمی برای عبور کشور از شرایط دشوار باشد.
شما از تعبیر «مبعوث شدن مردم» استفاده کردهاید. منظورتان از این تعبیر چیست؟
منظورم این است که جامعه از حالت بیتفاوتی خارج شود و دوباره احساس مسئولیت تاریخی کند. وقتی مردم خود را صاحب کشور و آینده بدانند، نگاهشان تغییر میکند و فقط مطالبهگر منفعل نخواهند بود، بلکه در ساختن آینده مشارکت میکنند.
حمایت از مسئولان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ نه تأیید بیقید و شرط، بلکه همراهی در تصمیمهای درست، نقد منصفانه و کمک به حفظ منافع ملی.
دشمن تلاش میکند پیوند مردم و حاکمیت را تضعیف کند، اما اگر این ارتباط آگاهانه تقویت شود، کشور میتواند از سختترین پیچهای تاریخی عبور کند و پیروزیها به یک روند پایدار تبدیل شوند.
از توضیحات جامع و تحلیلی شما سپاسگزاریم.
فرزانه احراری _ تیتر۱
انتهای خبر/



