اقتصاد آمریکا با جنگ انرژی فلج میشود
فردین احمدی، تویسنده، پژوهشگر و مدرس دانشگاه طی یادداشتی اختصاصی نوشت: رسیدن تورم آمریکا به مرز ۴. ۲ درصد و افزایش قیمت بنزین، مستقیمترین ضربه به سفره شهروند آمریکایی است. واقعیت اینجاست که بازارهای مالی نه «ناو» میشناسند، نه «سنگرشکن» و نه «تهدید».

به گزارش اختصاصی خبرنگار گروه سیاسی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»: فردین احمدی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس دانشگاه طی یادداشتی اختصاصی نوشت: دنیای امروز دیگر تنها بر پاشنه قدرت آتش و جنگندههای پنهانکار نمیچرخد. آنچه امروز در بازارهای جهانی و متنِ اقتصاد ایالات متحده در حال رخ دادن است، فراتر از یک نوسان ساده، نشاندهنده تغییر توازن قوا در شطرنج بینالمللی است.
گزاره «عصر طلایی آمریکا» که این روزها به طنز تلخی در محافل مالی بدل شده، پرده از حقیقتی برمیدارد که شاید ژنرالهای پنتاگون تمایلی به شنیدن آن نداشته باشند.
۱. دود شدن ثروت در کوره تنشها:
تبخیر ۵ تریلیون دلار از ارزش بازارهای مالی، تنها یک عدد ریاضی نیست؛ این یعنی فروپاشی اعتماد. بازار، موجودی ترسو و در عین حال به شدت واقعبین است. وقتی سرمایهگذار میبیند که ماجراجوییهای نظامی در منطقه حساس غرب آسیا، امنیت انرژی را به خطر انداخته و قیمت نفت را به پرواز درآورده، ترجیح میدهد دارایی خود را از بازارهای پرریسک خارج کند.
سقوط سنگین بازار کریپتوکارنسی و سهام، اولین ترکشهای جنگی است که قرار بود «جراحیگونه» باشد، اما حالا به قلب اقتصاد جهانی سرایت کرده است.
۲. تورم؛ دشمن داخلی که با بمب از بین نمیرود:
رسیدن تورم آمریکا به مرز ۴. ۲ درصد و افزایش قیمت بنزین، مستقیمترین ضربه به سفره شهروند آمریکایی است. واقعیت اینجاست که بازارهای مالی نه «ناو» میشناسند، نه «سنگرشکن» و نه «تهدید». قیمت سوخت در پمپبنزینهای تگزاس، نه با دستورات نظامی، بلکه با امنیت خطوط کشتیرانی و ثبات سیاسی تعیین میشود. این تورم، همان «سنگر غیرقابل تسخیری» است که دولت آمریکا در برابر آن خلع سلاح شده است.
۳. افول اعتبار؛ از هژمونی تا انزوا:
کاهش اعتبار آمریکا در منطقه، تنها به معنای از دست دادن متحدان سیاسی نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن «مرجعیت اقتصادی» است. وقتی کشوری نتواند ثبات را به بازارهای تحت نفوذ خود بازگرداند، قدرت چانهزنیاش را از دست میدهد. بازی اقتصاد نشان داده است که حتی قدرتمندترین رؤسای جمهور تاریخ نیز در برابر نوسانات شدید بازار و نارضایتی عمومی ناشی از رکود، چارهای جز عقبنشینی یا سقوط ندارند.
تاریخ در حال ثبت این واقعیت است که «قدرت سخت» بدون پشتوانه «ثبات اقتصادی» تنها یک پوسته توخالی است. امروز بازیگران هوشمند بینالمللی میدانند که برای زمینگیر کردن یک ابرقدرت، نیازی به شلیک مستقیم نیست؛ بلکه لرزههای اقتصادی ناشی از تصمیمات غلط نظامی، خود به تنهایی میتواند پایههای یک امپراتوری را سست کند.
عصر جدید، عصرِ غلبه «ارقام» بر «اسلحهها»ست و هر کس این منطق را نادیده بگیرد، بازنده نهایی میدان خواهد بود.
الهه ملاحسینی _ تیتر یک
انتهای خبر/



