
به گزارش شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، علی قربانی، مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی طی یادداشتی نوشت: خاورمیانه در حال عبور از نظم سنتی خود است؛ نظمی که سالها عمدتاً بر محور رقابت ایران و اسرائیل، تقابل ایران و آمریکا و نقشآفرینی قدرتهای فرامنطقهای تعریف میشد. تحولات جدید اما نشان میدهد رقابت اصلی، بیش از آنکه صرفاً بر سر تقابلهای گذشته باشد، بر سر شکلدهی به نظم امنیتی و اقتصادی آینده منطقه است.
پیمان مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان را میتوان یکی از نشانههای این تحول دانست؛ هرچند اطلاق عنوان «ناتوی اسلامی» به این پیمان، در شرایط کنونی نیازمند احتیاط است. این توافق هنوز از نظر ساختار، تعهدات و سازوکارهای عملیاتی با یک ائتلاف نظامی کامل فاصله دارد. اهمیت آن بیشتر در تلاش کشورهای منطقه برای افزایش استقلال راهبردی و قدرت چانهزنی امنیتی خود قابل ارزیابی است.
از این منظر، مقایسه این پیمان با سازمان همکاری اسلامی نیز قابل تأمل است. سازمانی با دهها عضو، تاکنون نتوانسته به یک سازوکار امنیتی مؤثر و عملیاتی تبدیل شود. بنابراین، پیمان مکه نیز تنها در صورتی میتواند به یک ساختار امنیتی اثرگذار تبدیل شود که در آینده، منابع، تعهدات و سازوکارهای اجرایی مشخصی پیدا کند.
در سوی دیگر، پیمان ابراهیم قرار دارد؛ روندی که دیگر صرفاً به عادیسازی روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی محدود نمیشود و ظرفیت گسترش به حوزههای امنیتی، فناوری، انرژی، سرمایهگذاری و ترانزیت را دارد.
در نتیجه، اکنون میتوان دو روند همزمان را در منطقه مشاهده کرد: از یک سو تلاش برخی کشورهای مسلمان برای ایجاد ظرفیتهای امنیتی مستقلتر و از سوی دیگر تلاش آمریکا برای شکلدهی به یک شبکه اقتصادی ـ امنیتی میان اسرائیل و کشورهای منطقه.
در این میان، عربستان سعودی نقشی تعیینکننده دارد. ریاض تلاش میکند ضمن حفظ روابط امنیتی خود با آمریکا، همکاری اقتصادی با چین را توسعه دهد، روابط امنیتی با ترکیه و پاکستان را گسترش دهد و همزمان تنشهای خود با ایران را کاهش دهد. این رویکرد را میتوان نوعی «موازنهگری چندجانبه» دانست؛ سیاستی که هدف آن حفظ حداکثر گزینههای راهبردی برای عربستان است. اما نقطه مرکزی این پازل، ایران است.
سیاست آمریکا در قبال تهران نیز در ظاهر دوگانه به نظر میرسد؛ از یک سو فشار اقتصادی و تحریم و از سوی دیگر طرح مشوقهایی برای سرمایهگذاری و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی. در چارچوب توافقی که در ژوئن مطرح شد، حتی از ظرفیتهایی مانند صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه ایران سخن گفته شد؛ در حالی که همزمان فشارهای تحریمی واشنگتن نیز ادامه یافته و تشدید شده است.
این دو رویکرد لزوماً متناقض نیستند. میتوان منطق آن را «فشار برای تغییر محاسبه و مشوق برای تغییر رفتار» دانست.
از این منظر، هدف آمریکا الزاماً حذف یا تغییر نظام سیاسی ایران نیست؛ بلکه میتواند تغییر موقعیت ایران در نظم منطقهای باشد؛ یعنی ایرانی که همچنان قدرتمند و اثرگذار باقی بماند، اما در معماری جدید منطقهای در چارچوبی قابل مدیریت برای غرب نقشآفرینی کند و خارج از این معماری قرار نگیرد.
در این میان، چین و روسیه نیز لزوماً با هرگونه توافق میان ایران و آمریکا مخالف نیستند. چین از ثبات منطقه، امنیت انرژی و گسترش تجارت سود میبرد و روسیه نیز الزاماً از کاهش تنش میان ایران و غرب زیان مستقیم نمیبیند. نگرانی اصلی این کشورها زمانی شکل میگیرد که توافق احتمالی، ایران را از شبکه همکاری با شرق خارج و بهصورت راهبردی وارد مدار آمریکا کند.
اروپا و هند نیز از وجود ایرانی باثبات و متصل به اقتصاد جهانی منتفع خواهند شد؛ بهویژه با توجه به ظرفیتهای انرژی، بازار بزرگ ایران و موقعیت ژئوپلیتیکی و ترانزیتی کشور.
بنابراین، پرسش اصلی برای تهران نباید صرفاً این باشد که «در کدام پیمان یا بلوک قرار بگیریم؟»
پرسش راهبردیتر این است: چگونه شرایطی ایجاد کنیم که هیچ نظم پایدار امنیتی و اقتصادی در خاورمیانه بدون حضور و نقشآفرینی ایران قابل طراحی نباشد؟
اینجاست که تفاوت میان «موضوع مهار» و «بازیگر طراح» آشکار میشود.
اگر ایران در انزوا باقی بماند، دیگران درباره جایگاه و نقش آن در نظم آینده منطقه تصمیم خواهند گرفت. اما اگر تهران بتواند همزمان تنشهای خود با آمریکا را مدیریت کند، با همسایگان به تفاهم برسد و روابطش با چین، روسیه، اروپا و هند را بهصورت متوازن توسعه دهد، میتواند از یک بازیگر صرفاً واکنشی به یکی از طراحان نظم چندقطبی جدید خاورمیانه تبدیل شود.
مسئله اصلی آینده ایران، پیوستن به یک بلوک مشخص نیست؛ بلکه حفظ قدرت انتخاب میان چند بلوک و تبدیل این قدرت انتخاب به یک مزیت راهبردی است.
در نظم جدید خاورمیانه، کشوری موفقتر خواهد بود که نه در حاشیه یک ائتلاف، بلکه در مرکز تعامل میان ائتلافها قرار گیرد. ایران با موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای اقتصادی، منابع انرژی و عمق راهبردی خود، این امکان را دارد؛ اما تحقق آن نیازمند دیپلماسی فعال، کاهش هزینههای انزوا و حرکت از سیاست واکنشی به سمت سیاست طراحی نظم منطقهای است.
در نهایت، سؤال تعیینکننده این نیست که دیگران برای ایران چه جایگاهی در خاورمیانه آینده تعریف میکنند؛ سؤال این است که ایران تا چه اندازه میتواند خود یکی از طراحان این نظم جدید باشد.



