بوروکراسی خدمتگزار باید هدف اصلی دولت باشد
یک تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به الگوی مدیریتی شهیدان رجایی و باهنر گفت: برای اصلاح ساختارهای پیچیدهٔ امروز الگوی مدیریتی این دو شهید کارآمد است، مشروط به آنکه بوروکراسی خدمتگزار هدف باشد نه خود هدف.

افسون ساکن، تحلیلگر مسائل سیاسی به مناسبت هفته دولت در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، دربارهٔ درسهای مدیریتی شهیدان رجایی و باهنر که برای جامعه امروز هم مورد استفاده است مطالبی را بیان کرده که مشروح آن را قالب گفتگویی تفصیلی میخوانید.
تیتر۱:مهمترین تشریفاتی که امروز باید از بدنه مدیریتی کشور حذف شود چیست؟
ساکن: به نظر من، مهمترین تشریفاتی که باید حذف شود، فاصله غیرضروری میان مدیر، مردم و کارکنان است نه صرفاً تشریفات ظاهری مثل نوع خودرو یا محل جلسه. مدیری که برای دیدن یک کارمند، شنیدن مشکل یک مدرسه یا ملاقات با مردم، پشت چندین لایه اداری، جلسه، هماهنگی و محافظ و تشریفات قرار میگیرد، بهتدریج از واقعیت جامعه فاصله میگیرد. سادگی شهید رجایی فقط به لباس و محل زندگی محدود نبود؛ مسئله اصلی این بود که مسئولیت را امتیاز شخصی نمیدانست، بلکه آن را نوعی خدمت میدید.
بنابراین اگر بخواهیم امروز به الگوی «مدیریت بدون تشریفات» نزدیک شویم، باید تشریفات اداریِ غیرضروری، جلسات نمایشی، گزارشسازی، سفرهای پرهزینه و فاصله میان مدیر و بدنه کارشناسی را کاهش دهیم.
اصل مهم این است: مدیر باید بیشتر وقتش را صرف حل مسئله کند تا تولید تصویرِ مدیر بودن. شهید رجایی حتی در زندگی شخصی نیز بر سادهزیستی و پرهیز از تجمل تأکید داشت. در خاطرات مربوط به خانواده او نیز بر ساده بودن مهمانیها و پرهیز از تبدیل جلسات به تشریفات تأکید شده است.
تیتر۱: با توجه به آسیبهای فضای مجازی، مهمترین مصداق عملی باور شهید باهنر درباره تعلیم و تربیت چیست؟
ساکن: به نظر من، آموزش «سواد رسانهای و قدرت تشخیص» به دانشآموزان مهمترین مصداق امروزی است. اگر شهید باهنر تعلیم و تربیت را زیربنای ساختن جامعه میدانست، امروز دیگر نمیتوان تعلیم و تربیت را فقط به کتاب درسی و کلاس محدود کرد.
دانشآموز امروز بخش بزرگی از جهانبینی خود را از شبکههای اجتماعی، ویدئوها، بازیها، اینفلوئنسرها و الگوریتمها دریافت میکند. پس آموزش و پرورش باید دانشآموز را صرفاً از فضای مجازی دور نکند، بلکه به او یاد بدهد خبر جعلی را از خبر واقعی تشخیص دهد، منبع اطلاعات را بررسی کند، گرفتار شایعه و هیجان جمعی نشود، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی چگونه روی ذهن او اثر میگذارند، حریم خصوصی و امنیت دیجیتال را بشناسد، در برابر محتوای خشونتآمیز، افراطی یا اعتیادآور قدرت انتخاب داشته باشد، و مهمتر از همه، فکر کردن را جایگزین صرفاً مصرف کردن محتوا کند.
این نگاه با سابقه فکری و آموزشی شهید باهنر نیز سازگار است. او سالها در حوزه تألیف و برنامهریزی کتابهای دینی فعالیت داشت و بر کار فکری و تربیتی نسل جدید تمرکز میکرد. خاطرات مربوط به فعالیت او نشان میدهد که این کار را یک پروژه زیربنایی و بلندمدت میدید. بنابراین امروز «تعلیم و تربیت» یعنی تربیت انسانِ دارای قدرت تشخیص در عصر اطلاعات، نه صرفاً دانشآموزی که چند کتاب را حفظ کرده است.
تیتر۱: آیا «مدیریت حداکثری با حداقل امکانات» با بوروکراسی امروز قابل جمع است؟
ساکن: بله، اما با یک اصلاح مهم. قرار نیست امروز کشور را با روشهای اداری سال ۱۳۶۰ اداره کنیم. ساختار امروز بسیار پیچیدهتر شده است. جمعیت، اقتصاد، فناوری، خدمات عمومی و ارتباطات بینالمللی، نظام تصمیمگیری بسیار پیچیدهتری ایجاد کردهاند. اما روح آن الگو همچنان قابل استفاده است: امکانات محدود ≠ مدیریت ضعیف.
مدیریت حداکثری یعنی از منابع موجود، بیشترین خروجی واقعی گرفته شود. برای این کار باید: فرایندهای زائد حذف شوند، تصمیمگیری تا حد ممکن به مدیران میانی و کارشناسان نزدیک شود، بودجه بر اساس نتیجه تخصیص پیدا کند، نه صرفاً تشریفات اداری؛ مسئولیتپذیری افزایش پیدا کند، فناوری برای کاهش بوروکراسی استفاده شود، مدیران به جای درخواست دائمی منابع جدید، ابتدا ببینند با منابع فعلی چه کاری میتوان انجام داد.
در واقع اگر شهیدان رجایی و باهنر امروز بودند، احتمالاً نمیگفتند «بوروکراسی را کلاً کنار بگذاریم»؛ بلکه میگفتند: بوروکراسی باید خدمتگزار هدف باشد، نه اینکه خودش تبدیل به هدف شود. این تفاوت بسیار مهم است.
تیتر۱: اگر شهید باهنر امروز بودند، مهمترین نقدشان متوجه کدام رویه سیاسی یا فرهنگی میشد؟
ساکن: اینجا باید با احتیاط صحبت کرد، چون نمیتوانیم نظر امروزی مشخصی را به فردی که در سال ۱۳۶۰ شهید شده نسبت بدهیم. اما بر اساس سابقه فکری و آموزشی او میتوان یک تحلیل احتمالی ارائه کرد. به نظر من، یکی از جدیترین نقدهای احتمالی او میتوانست متوجه ضعف گفتگوی واقعی و تبدیل شدن اختلاف نظر به تقابل هویتی باشد.
شهید باهنر یک چهره صرفاً سیاسی نبود؛ بخش مهمی از زندگی او با آموزش، تألیف، بحث فکری و کار فرهنگی گره خورده بود. خاطرات مربوط به فعالیت آموزشی او نیز از جلسات متعدد بحث، مطالعه، تحقیق و گفتوگو با صاحبنظران حکایت دارد.
بنابراین احتمالاً از فضایی که در آن: «مخالف من = دشمن من» تبدیل به قاعده شود، انتقاد میکرد. جامعه سالم به اختلاف نظر احتیاج دارد. مسئله زمانی شروع میشود که اختلاف نظر به حذف، برچسبزنی، بیاعتمادی و ناتوانی در شنیدن طرف مقابل تبدیل شود. اگر بخواهیم این را در یک جمله جمع کنیم: نقد احتمالی باهنر متوجه جامعهای بود که در آن افراد زیاد حرف میزنند، اما کمتر یکدیگر را میشنوند.
تیتر۱: راز ماندگاری شهیدان رجایی و باهنر با وجود عمر کوتاه دولتشان چیست؟
ساکن: به نظرم راز اصلی، همخوانی میان حرف، رفتار و سبک زندگی بود. مردم فقط شعارهای یک مسئول را به خاطر نمیسپارند؛ رفتار او را میبینند. اگر مدیری از سادهزیستی صحبت کند اما خودش گرفتار تجمل باشد، اعتماد شکل نمیگیرد. اگر از عدالت حرف بزند ولی در عمل تبعیض کند، اعتماد از بین میرود. اگر از مردمداری حرف بزند اما دسترسی به او غیرممکن باشد، مردم فاصله را احساس میکنند.
ماندگاری شهیدان رجایی و باهنر تا حد زیادی از همین اصالت رفتاری ناشی میشود. شهید رجایی سابقه معلمی داشت و حتی در زندگی شخصی نیز سادگی را جدی میگرفت. شهید باهنر نیز بخش مهمی از هویت خود را در آموزش و تربیت نسل جدید تعریف کرده بود.
برای تعمیم این موضوع به امروز، اعتماد عمومی باید بر سه ستون بنا شود: صداقت + پاسخگویی + قابل پیشبینی بودن رفتار مسئول. یعنی مردم بدانند: اگر مسئول اشتباه کرد، آن را میپذیرد. اگر وعدهای داد، پیگیری میشود. اگر قانونی برای مردم است، برای مسئول هم هست. اگر منابع عمومی مصرف شد، توضیح داده میشود. اعتماد عمومی با روابط عمومی قوی ساخته نمیشود بلکه با رفتار قابل اعتماد ساخته میشود.
تیتر۱: شهیدان رجایی یا باهنر در برابر اشتباه یا تخلف اداری دقیقاً چه میکردند؟
ساکن: این سئوال از همه حساستر است. اگر منظور شما یک واقعه مشخص تاریخی است، برای پاسخ «دقیقاً چه کرد» باید نام فرد یا ماجرای مشخص را داشته باشیم. منبع معتبری پیدا نکردم که بتوانم بر اساس آن با اطمینان بگویم مثلاً «رجایی در فلان پرونده دقیقاً این سه مرحله را اجرا کرد».
اما بر اساس تصویری که از مدیریت و شخصیت آنان داریم، میتوان گفت الگوی مورد انتظارشان این بود که بین اشتباه، کوتاهی و تخلف عمدی تفاوت گذاشته شود.
بهصورت مدیریتی:
اگر اشتباه سهوی بود؛ اول باید علت بررسی شود و هدف، اصلاح خطا و جلوگیری از تکرار آن باشد. اگر کوتاهی مدیریتی بود مسئول باید پاسخگو باشد و اصلاح ساختار یا عملکرد صورت بگیرد.
اگر تخلف عمدی و فساد بود؛ موضوع دیگر صرفاً «اشتباه» محسوب نمیشود و باید با آن برخورد قانونی شود.
این تفکیک بسیار مهم است؛ چون مدیری که هر اشتباهی را جرم تلقی کند، سازمانی میسازد که کارکنانش از ترس تصمیم نمیگیرند. از طرف دیگر، مدیری که هر تخلفی را «اشتباه» بنامد، عملاً راه فساد را باز میکند. پس اگر بخواهم پاسخ کوتاه و کاربردی بدهم اصلاح خطای صادقانه، پاسخخواستن از کوتاهی، و برخورد قانونی با تخلف عمدی. این را باید به عنوان استنباط مدیریتی از سیره آنان بیان کرد، نه یک نقل قول مستقیم تاریخی.
تیتر۱: امروز احتمالاً در چه موضوعی با مدیران فرهنگی اختلاف نظر جدی داشتند؟
ساکن: باز هم اینجا باید از نسبت دادن نظر قطعی پرهیز کنیم. اما با توجه به سابقه آنها، به نظرم یکی از جدیترین اختلافها میتوانست بر سر اولویت دادن به «کار فرهنگی واقعی» بر «محصولات و نمایشهای فرهنگی» باشد. یعنی ممکن بود بپرسند: این برنامه فرهنگی دقیقاً چه تغییری در انسان ایجاد کرده است؟ اگر بودجهای برای یک همایش، جشنواره، تولید محتوا یا کمپین فرهنگی هزینه میشود، سئوال اصلی باید این باشد که اثر تربیتی و اجتماعی آن چیست؟
شهید باهنر سابقه طولانی در طراحی و تألیف محتوای آموزشی داشت و این کار را جدی و عمیق دنبال میکرد. بنابراین احتمالاً با فرهنگی که صرفاً به تعداد مراسم، پوستر، همایش، بخشنامه و گزارش عملکرد افتخار میکند، مسئله داشتند.
به زبان امروزی فرهنگ را نمیشود با تعداد بنرهای چاپشده اندازه گرفت. فرهنگ زمانی تغییر کرده که رفتار، نگرش و قدرت تفکر انسانها تغییر کند.
تیتر۱: اگر امروز شهید رجایی سر کار بود، اولین کارش برای بهبود معیشت چه بود؟
ساکن: به نظر من، اولین اقدام او احتمالاً تمرکز فوری بر هزینههای ضروری زندگی مردم و حذف هزینههای زائد دولت بود. نه اینکه یکشبه همه مشکلات اقتصادی را حل کند. چنین چیزی بیشتر شبیه نسخه اقتصادیِ «سه قسمت آخر انیمه را یکجا ببینیم و همهچیز حل شود» است!
اما احتمالاً اول سراغ معیشت روزمره و هزینههای اجتنابناپذیر مردم میرفت: خوراک، مسکن، درمان، حملونقل، آموزش و قدرت خرید حقوقبگیران و اقشار کمدرآمد. همزمان باید هزینههای غیرضروری دستگاههای دولتی، تشریفات، سفرهای غیرضروری، ساختارهای موازی و هزینههایی که مستقیماً خدمتی به مردم ارائه نمیکنند، بررسی میشد. چرا؟ چون فلسفه مدیریتیای که از شهید رجایی تصویر شده، بر سادهزیستی و فاصله نگرفتن مدیر از زندگی واقعی مردم تأکید دارد.
حتی در خاطرات مربوط به زندگی شخصی او، سادگی و پرهیز از تشریفات بهعنوان یک اصل عملی دیده میشود. بنابراین اگر بخواهم یک اقدام مشخص برای امروز طراحی کنم، میگویم: «طرح فوری کاهش هزینه زندگی خانوار» یعنی دولت به جای اینکه فقط حقوق اسمی را بالا ببرد، همزمان روی کاهش هزینههای ضروری کار کند. چون اگر حقوق ۳۰ درصد بالا برود ولی مسکن، غذا، درمان و حملونقل ۵۰ درصد گران شوند، روی کاغذ حقوق افزایش یافته، اما در سفره مردم چیزی جز یک عدد خوشگل باقی نمیماند.
سولماز امیدی _ تیتر۱
انهای خبر/



