سیاسی
موضوعات داغ

عقب‌نشینی راهبردی آمریکا در پوشش مدیریت تنش

یک کارشناس مسائل سیاسی با تکیه بر نظریه‌های رئالیسم و بازدارندگی، تحولات اخیر را نه کاهش تنش، بلکه نتیجه اجبار راهبردی آمریکا و اسرائیل در برابر قدرت ایران دانست.

فاطمه رجبی در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار گروه سیاسی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، گفت:در بحبوحه تحولات اخیر منطقه، بار دیگر ادبیات «مدیریت تنش» از سوی غرب مطرح شده است؛ ادبیاتی که به‌زعم بسیاری از تحلیلگران، بیش از آنکه یک انتخاب باشد، نتیجه یک اجبار است. در همین زمینه، فاطمه رجبی با نگاهی صریح و تحلیلی به واکاوی این مسئله پرداخت.

این کارشناس سیاسی در ابتدا با رد روایت‌های رایج رسانه‌های غربی اظهار داشت: آنچه امروز به‌عنوان کاهش تنش یا حرکت به سمت آرامش القا می‌شود، در واقع بازتاب یک عقب‌نشینی محاسباتی است. در چارچوب نظریه رئالیسم در روابط بین‌الملل، دولت‌ها نه بر اساس شعار، بلکه بر اساس قدرت و منافع رفتار می‌کنند؛ و وقتی موازنه به ضررشان تغییر کند، ناچار به تعدیل رفتار می‌شوند.

رجبی با تأکید بر نقش ایران در این تغییر موازنه افزود: جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر نشان داده که از مرحله «تهدید لفظی» عبور کرده و وارد فاز «تهدید معتبر» شده است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نظریه بازدارندگی درباره آن صحبت می‌کند؛ جایی که طرف مقابل، هزینه اقدام را واقعی و غیرقابل پیش‌بینی می‌بیند.

وی در ادامه با اشاره به اهمیت راهبردی تنگه هرمز گفت: اگر بخواهیم صریح صحبت کنیم، یکی از مهم‌ترین نقاطی که آمریکا را به عقب‌نشینی وادار کرده، همین گلوگاه حیاتی انرژی است. در منطق رئالیستی، وقتی یک بازیگر بتواند بر شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی اثر بگذارد، عملاً بخشی از قدرت نظام بین‌الملل را در اختیار گرفته است. این یعنی هرگونه درگیری با ایران، فقط یک جنگ منطقه‌ای نیست؛ بلکه می‌تواند یک شوک جهانی ایجاد کند.

این کارشناس سیاسی با اشاره مستقیم به رفتار ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تصریح کرد: رفتار این دو بازیگر را اگر بدون هیجان و با عینک علمی ببینیم، کاملاً قابل فهم است. آن‌ها در سطح رسانه‌ای تهدید می‌کنند، اما در میدان، خطوط قرمز را رعایت می‌کنند. چرا؟ چون وارد منطقه‌ای شده‌اند که هزینه‌های آن قابل کنترل نیست.

وی افزود: اینکه آمریکا با آن همه ادعای قدرت نظامی، حاضر نیست وارد یک درگیری مستقیم و گسترده شود، نشان‌دهنده محدودیت قدرت اوست، نه خویشتنداری اخلاقی. در نظریه‌های نوواقع‌گرایی، این دقیقاً همان جایی است که «ساختار نظام بین‌الملل» رفتار بازیگران را محدود می‌کند.

رجبی با اشاره به نمونه‌های عینی گفت: در ماه‌های اخیر، هر زمان تنش بالا رفته، بلافاصله شاهد پیام‌های غیرعلنی، تحرکات دیپلماتیک و تلاش برای مهار بحران بوده‌ایم. این یعنی طرف مقابل به‌خوبی می‌داند که عبور از یک سطح مشخص، می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را فعال کند که پایان آن در اختیار او نیست.

وی همچنین به نقش مردم در این معادله اشاره کرد و افزود: قدرت ایران فقط در تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود. آنچه این بازدارندگی را کامل می‌کند، پشتوانه مردمی است. در ادبیات امنیت ملی، این همان «عمق راهبردی داخلی» است که باعث می‌شود تهدیدات بیرونی اثرگذاری کمتری داشته باشند.

این تحلیلگر سیاسی در پایان اظهار داشت: واقعیت این است که امروز آمریکا و اسرائیل نه از موضع قدرت، بلکه از موضع اجبار صحبت از کنترل تنش می‌کنند. این تغییر، محصول یک فرآیند تدریجی است؛ فرآیندی که در آن، ایران توانسته با ترکیب قدرت میدانی، موقعیت ژئوپلیتیکی و انسجام داخلی، قواعد بازی را تغییر دهد. و این تازه آغاز یک مسیر است، نه پایان آن.

هانیه ربیعی _ تیتر یک

انتهای خبر/

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا