مهدی شهبازی؛ از خلوت مسجد تا آسمان هوافضا
حسین شهبازی و همسرش در گفتگو با «تیتر۱»، از ابعاد کمتر شنیدهشده زندگی شهید مهدی شهبازی، جوان کرجی فعال در حوزه هوافضا، روایت کردند.

حسین شهبازی و همسرش در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، از زندگی، روحیات، فعالیتهای مسجدی و مسئولیتپذیری فرزندشان مهدی میگویند؛ جوانی متولد کرج که به گفته خانواده، با علاقه شخصی وارد حوزه هوافضا شد و در جریان جنگ رمضان ۱۴۰۵ به شهادت رسید. خانواده شهید از علاقه او به سامانههای موشکی، حضور داوطلبانه در محل خدمت، فعالیتهای بینامونشان در مسجد و موکب حضرت رقیه(س)، نشانههایی که پیش از شهادت از رفتن خود گفته بود و دشواری روزهای انتظار برای بازگشت پیکر او روایت میکنند.
تیتر۱: لطفاً خودتان و شهید مهدی شهبازی را معرفی کنید.
پدرشهید: حسین شهبازی هستم، پدر شهید مهدی شهبازی. مهدی متولد سال ۱۳۸۴ و اهل کرج بود. او از کمسنوسالترین شهدای حوزه هوافضای استان البرز بود. پس از گذراندن دورههای آموزشی و تخصصی، با علاقه شخصی وارد این مجموعه شد و خودش سامانه موشکی را انتخاب کرد. مهدی در دهم اسفند به شهادت رسید.
تیتر۱: نام مهدی را چگونه انتخاب کردید و چه جایگاهی در خانواده داشت؟
پدرشهید: نام او را به دلیل ارادت ویژهای که به حضرت ولیعصر(عج) داشتم، مهدی گذاشتم. از بدو تولد برای من مایه نور و برکت بود. او فرزند بزرگ خانواده و بزرگترین نوه نیز بود و در زمان شهادت مجرد بود.
تیتر۱: از نظر اخلاقی چه ویژگیهایی داشت؟
پدرشهید: مهدی آرام، خوشرو و متین بود و از کودکی رفتار محترمانهای داشت. به خانواده، بهویژه مادرش، وابستگی عاطفی زیادی داشت. در دوستیها نیز صمیمی بود و وقتی به کسی علاقه پیدا میکرد، ارتباطش را جدی میگرفت.
تیتر۱: آیا برای آینده و ازدواج او برنامهای داشتید؟
مادرشهید: چند ماه پیش از جنگ درباره ازدواج با او صحبت کرده بودیم. شرایط زندگیاش فراهم بود و به او گفته بودیم که میتواند فرد مورد نظرش را انتخاب کند تا پس از عید برای خواستگاری اقدام کنیم. خودش هم قول داده بود در این زمینه تصمیم بگیرد. حتی تعدادی از وسایل زندگی را تهیه کرده بودیم، اما این برنامهها با شهادتش ناتمام ماند.
تیتر۱: مهدی چگونه وارد حوزه هوافضا شد؟
پدرشهید: انتخاب مسیر شغلی کاملاً با خودش بود. در چند دانشگاه از جمله دانشگاههای تبریز، آمل و زنجان پذیرفته شده بود، اما تصمیم گرفت مسیر هوافضا را دنبال کند و با اشتیاق وارد این حوزه شد. هیچ اجباری از سوی خانواده در این انتخاب وجود نداشت.
تیتر۱: فعالیتهای او در مسجد و محله چگونه بود؟
پدرشهید: مهدی از دوران راهنمایی در مسجد علیبنابیطالب(ع) فعالیت میکرد و از بنیانگذاران مکتب حضرت رقیه(س) بود. او و دوستانش موکبی به نام حضرت رقیه(س) راهاندازی کردند که فعالیت آن همچنان ادامه دارد. در پایگاه بسیج و حوزه هفتم تیر نیز فعال بود و در برنامههای مسجد، فعالیتهای اجتماعی و کمکرسانی مشارکت میکرد.
تیتر۱: مسئولیتپذیری مهدی در چه رفتارهایی دیده میشد؟
پدرشهید: اگر مسئولیتی به او سپرده میشد، آن را تا پایان انجام میداد. گاهی پس از ساعتها فعالیت در موکب، نیمهشب به خانه بازمیگشت و صبح زود سر کار میرفت. در برنامههای مسجد معمولاً از نخستین نفراتی بود که حاضر میشد و تا پایان کار میماند. با این حال، علاقهای به دیدهشدن نداشت و معمولاً در پشت صحنه فعالیت میکرد.
تیتر۱: آیا پیش از شهادت درباره رفتن یا شهادت خود حرفی زده بود؟
مادر شهید: بله، در ماههای پیش از شهادت چند بار جملاتی گفت که بعداً معنای آنها برای ما روشنتر شد. یک بار به یکی از بستگان گفت ممکن است دیگر او را نبینند و گفته بود پس از شهادتش اطرافیان متوجه خواهند شد که چه کسی بوده است. در روزهای پایانی نیز به دوستانش گفته بود شاید آخرین دیدارشان باشد؛ اما ما این حرفها را جدی نمیگرفتیم و تصور نمیکردیم چنین اتفاقی رخ دهد.
تیتر۱: روز رفتن مهدی به محل خدمت چه اتفاقی افتاد؟
مادر شهید: آن روز نوبت کاری مهدی نبود، اما پس از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب تصمیم گرفت داوطلبانه به محل خدمت برود. به گفته خودش، احتمال میداد حضورش لازم باشد و میگفت اگر آنجا باشد، خیالش راحتتر است. پیش از رفتن نیز از خانواده خواست او را از زیر قرآن عبور دهند. آن روز نمیدانستیم که دیگر بازنخواهد گشت.
سولماز امیدی _ تیتر۱
انتهای خبر/


























