فرهنگی
موضوعات داغ

۱۵ پرواز از یک آشیانه

در میانه جنگی که نفس خاک را برید، خانه‌ای در چهارباغ سکوت را فریاد زد. موشکی از راه رسید و در یک لحظه، روشناییِ ۱۵ جانِ هم‌خون را خاموش کرد

به گزارش اختصاصی خبرنگار گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»؛ خانواده‌ای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگ‌ترین خانوادهٔ شهید می‌درخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.

شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیم‌نوشته، با رؤیای تابستانِ بی‌جنگ، با کفش‌هایی جا مانده پشت در. صدای خنده‌شان هنوز در گوش کوچه می‌پیچد، اما در پاسخ تنها باد می‌وزد میان دیوارهای فروریخته.

خانه‌شان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا می‌خواند و پدر چراغ را روشن می‌کرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنی‌اش در حافظه‌ مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانواده‌ای تمام‌قد، یک‌پارچه، اما خاموش.

و چه دردناک‌تر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازمانده‌ای از درجه‌یک، تا بتواند نمونه‌ای از DNA بدهد، تا علم بتواند نام‌ها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه‌ شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرف‌ها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکی‌ها.

در تاریخ، بعضی خانواده‌ها زندگی را معنا می‌کنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.

از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی می‌وزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگ‌نوشته‌ای که مردمش هر سال گرد آن می‌آیند، بی‌آنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.

خانه‌شان رفت، اما خاطره‌شان مانده _ همچون شاخه‌ای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:

گاهی جنگ، فقط خاک را نمی‌سوزاند؛ خانواده‌ای را می‌سوزاند و از عشق، خاکستر می‌سازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمی‌آورد.

گلاویژ اصحابی _ تیتر یک

انتهای خبر/

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا