روایت نیمقرن تبعید زیر ۱۰۰ متر آب
خانههایی که هنوز چراغشان در اعماق دریاچه روشن است؛ پروندهای از روستاهای مدفون در پیِ پیریزی اولین سد چندمنظوره ایران هستند.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»؛ درست در کیلومتر ۲۵ جاده چالوس، جایی که گردشگران برای تماشای آبیِ آرام دریاچه سد کرج توقف میکنند، زیر لایههای سنگین و سرد آب، تمدنی کوچک و کوهستانی در خوابی ابدی فرو رفته است. روستاهایی چون «واریان» و «رزکان» که روزگاری نگین دره کرج بودند، در سال ۱۳۴۰ قربانی عطش پایتخت شدند.
در اواخر دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، با رشد سریع جمعیت در تهران، نیاز به منبعی پایدار برای آب شرب و برق پایتخت به یک ضرورت ملی تبدیل شد. قرعه به نام رودخانه خروشان کرج افتاد. مهندسان شرکت آمریکایی «موریسن – کنودسن» نقشههایی را طراحی کردند که اجرای آنها مستلزم پاک کردن نام چند روستا از روی نقشه جغرافیایی بود: واریان، رزکان و کوشک.
طبق اسناد تاریخی، سد امیرکبیر قرار بود اولین سد بتنی دوقوسی در منطقه باشد. اما هزینهی این پیشرفت مهندسی، زیر آب رفتن اراضی و خانههایی بود که قرنها ریشه در خاک داشتند. دولت وقت، طرح تملک اجباری اراضی را آغاز کرد؛ خانهها و باغات بر اساس متراژ خریداری شدند، اما برای اهالی، هیچ مبلغی نمیتوانست جایگزین امنیت و آرامش دره چالوس شود.
واریان، اصلیترین روستایی بود که در عمیقترین نقطه دره قرار داشت. بر خلاف تصور عموم، تمام واریان زیر آب نرفت. بخشی از محلات که در ارتفاعات بالاتر کوهپایه بودند، از غرق شدن نجات یافتند. همین موضوع باعث شد که واریان امروز به تنها «روستای بدون راه زمینی ایران» تبدیل شود که تنها راه دسترسی به آن، قایقسواری بر روی همان آبی است که خاطرات قدیمیشان را غرق کرده است.
اما بخش اعظم و مسکونی روستا، با تمام کوچههای باریک و خانههای خشتیاش، به زیر آب رفت. پیش از آبگیری نهایی، دستور تخریب سقف خانهها صادر شد تا از شناور شدن تیرهای چوبی و آسیب به دریچهها و توربینهای سد جلوگیری شود؛ صحنهای که در حافظه تاریخی اهالی قدیمی، تلخترین لحظه این کوچ محسوب میشود.
در میانههای روستای قدیمی واریان، بنای مقدسی وجود داشت که کانون تجمعات مذهبی و اعتقادی اهالی بود. با اجرای پروژه سد، اگرچه هویت مذهبی و رسمی امامزاده به شهر کرج (میدان امامزاده حسن فعلی) منتقل شد، اما بنای فیزیکی و تاریخی آن در محدوده آبگیری باقی ماند.
امروز، بقایای آن سازه قدیمی زیر میلیونها متر مکعب آب و رسوبات دریاچه مدفون است. این نقطه در نقشههای قدیمی واریان، مرکز روستا بود و اکنون در سکوت مطلق اعماق دریاچه، به بخشی از بستر سد تبدیل شده است. اهالی قدیمی هنوز هم هنگام عبور از روی دریاچه، با اشاره به نقطهای نامعلوم در میان آب، از جایی یاد میکنند که روزگاری قلب تپنده روستایشان بود.
رزکان، روستای بزرگ دیگری بود که سرنوشتش با بتن و آب گره خورد. بر خلاف واریانیها که توانستند بخشی از زمینهای مرتفع خود را حفظ کنند، اهالی رزکان عملاً مجبور به تخلیه کامل و کوچ قطعی شدند.
دولت برای اسکان این جمعیت، زمینهایی را در حاشیه جنوبی کرج واگذار کرد که منجر به شکلگیری محلههایی شد که امروز به نام «واریانشهر» و «رزکانِ نو» میشناسیم. بررسیهای اجتماعی نشان میدهد که این جابهجایی، شوک فرهنگی بزرگی برای این مردم بود. آنها که عمری باغدار و متصل به طبیعت کوهستان بودند، ناگهان در ساختار مدرن و تختِ شهری قرار گرفتند؛ با این حال، نامهای قدیمی را با خود به شهر آوردند تا اصالتشان زیر آب مدفون نشود.
یکی از دقیقترین بخشهای عملیات، قطع هزاران اصله درخت میوه و گردو پیش از آبگیری بود. مهندسان نگران بودند که پوسیدن این حجم از چوب در زیر آب، باعث تولید گاز متان و تغییر کیفیت شیمیایی آب شرب تهران شود.
در ماههای پایانی سال ۱۳۳۹، با پیشرفت عملیات بتنریزی تاج سد، تخلیه روستاها حالت اضطراری به خود گرفت. بسیاری از اهالی تا آخرین لحظاتی که آب به آستانه خانههایشان نرسیده بود، باور نمیکردند که باید برای همیشه با خاک خود خداحافظی کنند.
امروز تردد به بازمانده روستای واریان تنها با قایقهای مخصوص و تحت نظارت سازمان آب انجام میشود که این منطقه را به یکی از اختصاصیترین و بکرترین نقاط مسکونی ایران تبدیل کرده است.
سد امیرکبیر امروز یک شاهکار مهندسی و منبعی حیاتی برای زندگی در پایتخت است. اما زیر این زیبایی خیرهکننده، داستانی از فداکاری و کوچ اجباری نهفته است. روستاهای مدفون، یادآور بهایی هستند که جوامع محلی برای توسعه کلانشهرها پرداختند.
واریان و رزکان، نه افسانه هستند و نه تخیل؛ آنها حقیقتِ جاری در رگهای تهران هستند. هر بار که در تهران شیر آبی باز میشود، باید به یاد آورد که این قطرات از جایی میآیند که روزگاری زیر آفتاب جاده چالوس، صدای زندگی و خنده کودکان در کوچههایش جاری بود.
مهدیه ایمانی _ تیتر۱
انتهای خبر/



