شعرهای سپهری انعکاس نقاشی او است
یک منتقد ادبی با بیان اینکه سهراب سپهری به عرفان علاقه داشت، گفت: اینطور باید دید که شعر هم برگردان نقاشیهای او است و به همین دلیل نقاشی هم میکرد.

به گزارش گروه فرهنگی شبکه خبری تحلیلی «تیتر۱»، محمود معتقدی با اشاره به اینکه تا به امروز مقالههای متعددی درباره سهراب سپهری نوشته است، اظهار کرد: سپهری را میتوان از جنبههای مختلف بررسی کرد. یکی از مقالهها با عنوان از «رنگ به شعر» درباره این است که سپهری نقاش و شاعر بود و دیگری درباره این است که اقبال جوانان بعد از انقلاب به شعرهای سپهری بیشتر از قبل شده است، دلایل این رویکرد را در مقالهای نوشتم.
جوانان سیاستزده و ایدئولوژیزده و به دلایلی که نباید درباره آن جستوجو کرد، به خویشتن خویش بازگشتند
این منتقد ادبی با اشاره به اینکه بعد از فروپاشی ایدئولوژیها، جامعه به خصوص جوانان به نگرش سپهری علاقهمند شدند، اظهار کرد: زیرا او در شعرهایش تا حد زیادی به جنبه تاریخی و اسطورهای توجه داشت، از طرفی جوانها در سالها انقلاب به این نتیجه رسیده بودند که به فضای تاریخی و اسطورهای بازگردند و به حس عرفان نهفتهای که در شعر سپهری بود توجه میکردند. جوانان سیاستزده و ایدئولوژیزده و به دلایلی که نباید درباره آن جستوجو کرد، به خویشتن خویش بازگشتند.
او افزود: در شخصیت سپهری موضوعهای خاص و رنگهای خاصی وجود داشت، دراینباره مجموعه شعری با عنوان «گاهی از سکوت شروع میشود» منتشر کردم که پسرم جلد آن را با استفاده از نقاشیهای درخت سهراب، طراحی کرد. درختهای سهراب گویی در این دنیا نیستند.
آنچه امروز مینویسم برآمدی از فضای عاشقانه و اجتماعی است
معتقدی با بیان اینکه پس از ۵۰ سال سرودن شعر، به خویشتن خود بازگشته است، ادامه داد: آنچه امروز مینویسم برآمدی از فضای عاشقانه و اجتماعی است این گذرگاه نقطهای است که من به آن رسیدم تا در آن کسان دیگر هم با ما همآوایی بکنند. نگرهای را انتخاب کردیم که در آن مانند گذشته فضای اجتماعی و سیاسی را برای سرودن شعر نداریم:
کولیوار عاشق میشوی/ با واژههایت، جهان را دوباره برپا میکنی/ رنگینکمانی به شنیدن نقشهای تو میآید
نباید فراموش کنیم که شاعران در نسلهای قبل قلههایی بودند، زیرا اینترنت و کامپیوتر وجود نداشت
این شاعر ادامه داد: سرودن این شعر در نتیجه تاثیر سپهری در من است، این طبیعی است زیرا من شاگرد اسماعیل خویی بودم و درباره او کتاب نوشتم. سوردههای فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، اسماعیل خویی و احمد شاملو در جوانیهای ما تاثیرگذار بودند و امروز آنچه که در من شاعر رسوب کرده نگاه تازهای به هستی جهان و شعر است.
او با اشاره به راهی که شاعران برای رسیدن به امروز طی کردند، افزود: ما مجبور بودیم از پلههای مختلفی عبور کنیم، طبیعی است که برآمدی از این پلهها در ذهن و زبان ما شکل گرفته است که بار عاطفی آن برگرفته یا تاثیرپذیر از شاعران پیشکسوتی است که با آنها بودم و حشرونشر(نشست و برخاست) داشتم. اما به این معنی نیست که این شاعران را دستهبندی کنیم به عنوان نمونه بگوییم که شاملو اشعار سیاسی میگفت و سپهری شعرهای عرفانی و هستیشناسی میگفت. فکر میکنم من و نسل من، برآمدی از آن چیزی هست که در گذشته در هم نسلهای من بوده است.
این منتقد ادبی گفت: امروز جوانان احساس میکنند که چه کسانی میتوانند این نقش را ایفا کنند. نباید فراموش کنیم که شاعران در نسلهای قبل قلههایی بودند، زیرا اینترنت و کامپیوتر وجود نداشت. هرکدام از شاعران قدیم به گمان من صدایی ماندگار بودند و هرکدام هم پیامهای خاصی در شعرهایشان داشتند. من اگر در این سن ایستادم هر آنچه آموختم از منظر همان چیزهایی بود که دیدیم و شنیدیم و خواندیم.
شعرهای سپهری برگردان نقاشی او است
معتقدی درباره نقاشیهای سپهری و ارتباط آن با شعر بیان کرد: برداشتهایی از هنرها داریم و زبان و معنای این هنرها و ادبیات فضاهای خاصی را شکل میدهد. در مجموع این نشانها(عناصر) میخواهند کمک کنند تا جهان را دوباره ببینیم. سپهری به عرفان علاقه داشت، اینطور باید دید که شعر هم برگردان نقاشیهای او است و به همین دلیل نقاشی هم میکرد. سپهری دو روی سکه داشت یک روی آن واژه است و روی دیگر خطوط و رنگ هستند.
سپهری دو روی سکه داشت یک روی آن واژه است و روی دیگر خطوط و رنگ هستند
این شاعر با اشاره به سواد سپهری در عرفان هند، افزود: این چیزی است که نسلهای امروز مانند من و شما کمتر برای آن فرصت میکنند او ترکیبی از رنگ و واژه است. باید این دو را در آثار سپهری در کنار هم دید. آنهایی که به شعر سپهری علاقه دارند تا حدی هم به نقاشیها و پرترههایی که کشیده است توجه میکنند.
او با تأکید بر اینکه سپهری برآمدی از واژه و نقش است، گفت: به شکل دقیقتر این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. به نظر من سپهری در میان انسانهایی که اهل شعر هستند بیشتر طرفدار دارد تا نقاشی، زیرا زبان حس عرفانی و طبیعتگرایی را اگر کنار هم جمع کنیم، طبیعی است که شعر برای افرادیکه به اینها علاقه دارند، اولویت بیشتری دارد زیرا شعر در جامعه ایرانی عمر هزارو ۳۰۰ ساله دارد. رودکی قبل فردوسی بود و میگوید؛
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود/ نبود دندان، لا بل چراغ تابان بودسپید سیم زده بود و دُرّ و مرجان بود/ ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود
معتقدی ادامه داد: رودکی در قرن سوم اینها را درباره دندانهایش سرود و بعد فردوسی و دیگر شاعران میآیند، و قدمتی که زبان فارسی به خصوص در زمینه شعر دارد نقاشی ندارد. بخشهایی از نقاشی، مینیاتور است، نقاشی میتواند با عرفان همراه باشد، نقاشی را از آن طرف آب گرفتیم. این مسائل نشان میدهد، سپهری انسان باهوشی بود که نقاشی و رنگ را بلد بود و طبیعت را میشناخت. همه اینها اتفاقی در حوزه نقاشی برای او بود و همچنان در شعر هم همین است. سهراب میگوید:
پدرم وقتی مرد، پاسبانها همه شاعر بودند. مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه میخواهی؟ من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
این منتقد ادبی افزود: باید به تفاوتهای فرمی و زبانی اشعار سهراب دقت کرد. انسانها باید به وجههای خطوط، رنگآمیزی، انتخاب در طبیعت و همچنین دنیای وژگان او را بررسی کنند.
منبع : ایرنا
انتهای خبر/



